نگاهی بر سیر آراء و افکار دانشمندان و صاحبنظران تعلیم و تربیت در غرب2
بخش دوم (کمنیوس-جان لاک-روسو-پستالوزی-هربارت)
ژان آموس کمنیوس و آراء تربیتی او ( 1592 – 1670 م )
از میان مصلحان تربیتی که در طول زمان پایه به عرصه وجود نهادند ، کمنیوس در مقامی عالی است ، و بعنوان یکی از چهره های برجسته آموزش و پرورش مغرب زمین در قرن هفدهم محسوب می گردد . که از این رو برخی او را « پدر آموزش و پرورش جدید » می دانند.
مهم ترین اثر کمینوس که شامل کلیه نظریات او درباره اصول و روشها و سازمان آموزش و پرورش است « آموزش بزرگ » یا « هنر بزرگ آموزش » نام دارد . از افکار اوست که : «علم» را چراغ راه سعادت و پیشرفت بشر وراه شناخت طبیعت را مشاهده از راه حواس و تجربه می داند و دیگر اینکه معتقد به دانش فراگیر ( پان سوفی ) بود و همه علوم را به هم پیوسته و چون کل می نگریست و شرط درک و فهم واقعیت را تحصیل همه آنها می شمرد .
کمینوس در واقع یک متفکر جهان اندیش قلمداد می شود به گونه ای که خود معتقد به یک دانش جهانی نیزبود. (14) غرض کمینوس از تعلیم و تربیت به روش همه جانبه عبارت است از تعلیم و تربیت جامع و حقیقی ، نه تربیتی ظاهری و مجازی و تک بعدی به عبارت دیگر هدف غایی آموزش و پرورش از نظر کمنیوس : همانند شدن با مبدأ و بازگشت به اصل خود و به فعلیت رساندن سه قوه علم ، قدرت و قداست است دیگر اینکه کمینوس مدعی بود که اصول آموزش و پرورش را می توان با دقت در آنچه در طبیعت می گذرد به دست آورد و بر همین اساس 6 اصل را به عنوان اصول مربوط به شیوه تدریس یا اصول آموزش در مدرسه مطرح نمود.
در مجموع کمنیوس که به بیدار کردن عقل اجتماع آدمیان و اصلاح جامعه بشری می اندیشد و آموزش و پرورش دموکراتیک و انسانی را بهترین وسیله این بیداری می داند براین باور است که : علم تربیت نیز مانند علوم دیگر باید از راه تجربه و تعقل مربیان همه کشورها و مبادله تجارب میان آنان تکامل یابد. از این بابت کمینوس را پیام آور صلح و تفاهم بین المللی و نخستین طراح سازمانی دانست که در قرن بیستم به صورت سازمانهای جهانی آموزش و پرورش نظیر « دفتر بین المللی تعلیم و تربیت » و « سازمان علمی و تربیتی و فرهنگی سازمان ملل متحد » به تحقق پیوست .
جان لاک و آراء تربیتی او ( 1632 – 1704 م )
لاک یکی از مهمترین متفکران عالم بشری است و اهمیتش بیش از آنکه ناشی از عمق فلسفه اش باشد، وابسته به سلامت فکر اوست، در واقع او بیان کننده طرز تفکر میانه ای هم در فلسفه و هم در تربیت است . او اصل اندیشه های ذاتی را قبول ندارد و ذهن را «لوح سفیدی» می داند . همچنین این اصل را که بشر ذاتأ فاسد است نمی پذیرد و عقیده دارد که همه افراد استعداد اصلاح و بهبود دارند دیگر اینکه لاک در زمینه های فلسفی، سیاسی و تربیتی آثار زنده ای از خود به یادگار گذاشته است . که مهمترین آنها از این قرار است : 1- تحقیقی درباره فهم ( عقل ) آدمی 2- تحقیقات درباره حکومت 3- اندیشه های درباره تربیت 4- درباره راهنمایی فهم.(15)
هدف تعلیم و تربیت از دیدگاه لاک رفاه و خوشبختی ملت ( جامعه ) است ، تربیت ذهنی (روانی ) طفل اساسی ترین بخش تربیتی او را تشکیل می دهد که در این نظریه معتقد است کودک از لحاظ ذهنی ( روانی ) چنان بار می آید که در همه مواقع این گرایش را داشته باشد که به هیچ چیز جز آنچه شایسته منزلت و فضیلت موجودی عاقل است رضایت ندهد.(16)
بنظر لاک در آموزش باید ، کار با یاد دادن ، خواندن ، نوشتن و نقاشی کردن آغاز کرد پس از آموزش زبان مادری باید به آموختن یک زبان دیگر که در آینده ارتباط با فرهنگ کشوری دیگر را تسهیل کند پرداخت.
در خصوص روش آموزش لاک معتقد است باید از محسوس به معقول و از ساده به پیچیده رفت و پیش از آموزش شیوه استدلال ، کودک را به مشاهده و تجربه برانگیخت و می گوید این روش انضباط ذهنی یا به قولی ورزش ذهنی نام دارد . (17)
در مجموع می توان اذعان داشت که در تاریخ تعلیم و تربیت غرب جان لاک جایگاه ویژه ای دارد. زندگی او نیز در اواخر دوره رنسانس و اوایل دوره جدید بوده است در دوره رسانس به بسیاری از ویژگی های طفل پی برد و در قرون وسطی ، حتی در عصر رنسانس ، به طفل به عنوان نمونه مینیاتوری انسان بالغ می نگریستند. و به واقع لاک از اولین کسانی است که هم مبین و هم شاید تا حدودی مبشر آراء و افکار جدید درباره تعلیم و تربیت جدید باشد .
ژان ژاک روسو وآراء تربیتی او( 1712ـ 1778)
روسو پس از«افلاطون» بی تردید یکی ازبزرگترین و نام آورترین متفکران غربی درزمینه تعلیم وتربیت است ودلیل عظمت اویکی این است که آثاراودرزمینه تربیتی ،سبب وسیع تر،کاملتر، منظم تر، ومنسجم ترازپیشینیان اوست، دیگراینکه درمقایسه بادیگران به لحاظ بیان آراء که گفته یانوشته است کاملاً اصالت وتازگی دارد.
همچنین نفوذ روسو برفرهنگ جدید، نباید ناچیز شمره شود، زیرااوسیاست ،مذهب وتربیت جدیدرابه حداعلای وضوح رسانید. درواقع مهمترین اثری که روسودرآن به بیان عقایدتربیتی خودپرداخته است کتاب مشهوراویعنی « امیل » یا«درباره تربیت» است .
هدف تربیت به عقیده ی روسو،شکوفاساختن هستی آدمی وویژگیهای طبیعی آن است بنظراوتربیت درست تربیت «منفی» است ،یعنی اینکه تربیت بتواند آزادانه رشد کند باید کودک راازجامعه دورنگاه داشت تابه سن عقل برسد زیرا انسانی که در اجتماع به سر می برد بنده زندگانی می کند و بنده میمیرد.(18)
همچنین معتقد است : «هدف آموزش و پرورش خود زندگانی و یا دست کم آماده کردن امیل ( شاگرد فرضی ) برای زندگانی است.»
همچنین توجه به ویژگیهای دوران کودکی بصورت عمقی است که سبب شده بیشترروسورا پیشروانشناسی کودک بدانند . بنظر روسو در آموزش و پرورش باید از آمادگیهای روانی ای که براثر رشد طبیعی فراهم می آید، بویژه در تربیت عقلی و اخلاقی و دینی کودک استفاده کرد. حاصل کدام اینکه روسو علاوه بر تأثیری که در فراهم کردن زمینه انقلاب ( مثل انقلاب فرانسه ) و انقلابیون داشت در اندیشه های تربیتی اروپا و حتی آمریکا در سده هیجدهم و سده های بعدی بسیار موثر بود. به واقع انتقادهای او به طرز تفکر درباره کودک و به شیوه های تربیتی مرسوم آموزش و پرورش از یک سو و شرایط و نیازهای اقتصادی و اجتماعی تازه ای تر در اغلب اجتماعات آن زمان پدید آمده و تربیتی جدید را اقتضا می کرد از سوی دیگر باعث رونق «فلسفه طبیعت گرا و کودک مدارانه» او شد .
و به عبارتی دیگر او در غرب بعنوان پیامبر آزادی و عدم مداخله است.
پستالُوزی وآراء تربیتی او(1746ـ 1827)
پستالُوزی یکی ازکسانی است که فلسفه تربیتی جدید «روسو» رامی پذیرد وبا اصلاحاتی آن رابه گونه ای دیگرونوین درکارآموزش وپرورش به کارمی بندد. اوبیش ازهرچیزبه تربیت خانوادگی اهمیت می دهد درنظراوخانواده عالی ترین نهادتربیتی است وبنای جامعه بر « احساس پدری » و« برادری » استواراست .پستالُوزی هدف تربیت را« شکوفاساختن هماهنگ نیروهای نهفته درطبیعت آدمی» می داندبراساس همین دیدگاه او6اصل رادرموردآموزش وپرورش بیان می کندکه عبارتنداز:1- تعلیم وتربیت بایدهمواره ازهدف غایی آن که شکوفاساختن نیروهای طبیعی وهدایت هرفردبه سوی خردانسانی است پیروی کند.2- درآموزش وپرورش بایدویژگیهای روانی هرکودک راشناخت وآنهارارعایت کرد. 3- باید متربی یعنی کودک رادوست داشت وشخصیت اورامحترم شمرد. 4- درآموزش بایدازمشاهده یعنی به کارانداختن حواس شاگردآغازکرد.
5- آموزش رابایدبرپایه عمل شاگردوزندگانی عملی استوارکرد.
6- درآموختن هررشته بایدازساده ترین جزء آغازکردورفته رفته وبارعایت رشدروانی شاگرد به آموزش امورپیچیده ومرکب پرداخت (19)
به طورکلی آنچه پستالُوزی راازاندیشه وران تربیتی دیگرمتمایزمی سازد، دلبستگی اوبه نجات کودکان بینواوبی سرپرست ازراه تعلیم وتربیت توام بامحبت وانسان دوستی است.مخلص کدام اینکه بزرگانی مانندهربارت وفروبل درآموزشگاه پستالُوزی به مطالعه وتجربه اندوزی پرداختندوهمچنین بسیاری ازکشورهای اروپاوپیش ازهمه آلمان درآموزشگاههای ابتدایی خود روشهای پستالُوزی رابه کار بستند یوهان هربارت وآراء تربیتی او( 1776ـ 1841)
هربارت نخستین کسی است که سعی کرده است به نحوی کاملاً صریح وآشکارفنون تربیتی رابا
قوانین روانشناسی منطبق کنددرواقع اوبانشان دادن اهمیت روانشناسی به عنوان اساس آموزش وپرورش دنباله رو پستالُوزی بود.
آثارمهم هربارت درآموزش وپرورش ازاین قراراست :1- دانش آموزش وپرورش 2- کتاب درس روانشناسی 3- کاربردروانشناسی درعلوم تربیتی.
بنظرهربارت آموزش وپرورش هم ممکن است وهم ضروری .ممکن است زیراروح آدمی انعطاف پذیراست زیراازاین راه هستی آدمی ازگزندحوادث روزگارمصون می ماندووظیفه تربیت دروهله اول صیانت وحفظ حیات فرداست .بنظرهربارت آموزش وپرورش ازیکدیگرجدایی ناپذیرندیعنی هرتعلیمی ،تربیت راشامل است .هربارت برای آموزش اهمیت بسیارقائل است وآن راپایه واساس پرورش می داند.
بنظرهربارت آموزش وپرورش دارای 2مرحله است : درمرحله اول کارمربی وادارکردن کودک به اطاعت است ودرمرحله دوم وظیفه اویاددادن انضباط به معنی بیرونی ودرونی کلمه وآموختن فرهنگ وکاراست .(20)
درمجموع می توان اذعان نمود که نظریات هربارت بصورت بسیارگسترده ای درآمریکا نیزرواج یافت ورواج این برنامه هادرآمریکا سبب شد که درسال 1892میلادی دراین کشورانجمنی به نام « انجمن ملی هربارت » به وجودآمدکه به ترویج نظریه اووترجمه آثاراوهمت گماشت .
منابع ومأخذ :
14- کاردان ،علیمحمد، سیرآراء تربیتی درغرب،(1381)،تهران،ص110،انتشارات سمت،چاپ اول
15- منبع پیشین ، ص121
16- پژوهشکده حوزه ودانشگاه ،فلسفه تعلیم وتربیت،جلداول( 1380) تهران،ص198،
انتشارات سمت ، چاپ چهارم
17- کاردان علیمحمد، سیرآراء تربیتی درغرب ، همان منبع ص 822
18- منبع پیشین ،ص141
19- منبع پیشین ،ص 151
20- منبع پیشین، 173