نگاهی بر سیر آراء و افکار دانشمندان و صاحبنظران تعلیم و تربیت در غرب
بخش اول: (سقراط-افلاطون-ارسطو-اگوستینوس_توماس اکوئیناس)
گر تقویت کنی ز ملک بگذرد بشر ور تربیت کنی به ثریا رسد ثری
نقش شگفت انگیز و عمبق تعلیم و تربیت در زندگی انسان بر هیچ صاحب خردی پنهان نیست. اگر بتوان عملکرد تعلیم و تربیت یا در یک کلمه ((تربیت)) را به اختصار، فرآیند تغییر مطلوب رفتار آدمی تعریف کرد دانش تعلیم تربیت مجموعه متعارفی خواهد بود که از پژوهش و اندیشیدن درباره اندیشه ها و چگونگی ها آنها نیز بحث خواهد کرد .
برسی سیر آراء و افکار پبشگامان و صاحبنظران تعلیم تربیت خرد گامی ارزنده در جهت شناخت بهتر و عمیق تر به زوایای پنهان آن خواهد بود. چرا که با این گونه نگاهها ما توانایی آن را خواهیم داشت تا به عنوان آموزش دهندگان یا به عنوان تربیت کنندگان نسل فردا جایگاه و خاستگاه آراء وافکار را بهتر بشناسیم و به قول" دور کیم" جامعه شناس شهیر فرانسوی که معتقد بودبرسی سیر نظریه های تربیتی در هر جامعه از شرایط فهم مشکلات کنونی و حل آنها خواهد بود. بنظر این جامعه شناس ،"تعلیم و تربیت هر ملت تر جمان و بیان کننده روح آن ملت است و اگر از آن چه روح ملی را تشکبل می دهند و از عناصری که وابسته به علل پایدار و عمیق هستند بی اطلاع باشیم، به هیچ قادر این مهم یعنی تعلیم و تربیت ملی نخواهیم بود."
با توجه به اینکه اندیشه ها و آراءتربیتی در هر عصر غالباً متأثر از اندیشه ها و جریانهای فکری و فلسفی آن عصر و در واقع فرهنگی است که زمینه این اندیشه به شمار می رود و فرهنگ هر دوره نیز خود در تعامل با اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی و وضع معیشت آن زمان است در این باب نیز با رعایت اختصار، کوشش شده است که آراء تربیتی هر پیشگام و صاحبنظری بصورت فشرده و خلاصه آورده شود. انشاءالله که مورد توجه و استفاده شما خوانندگان، معلمان، مربیان و خانواده های دانش آموزان علاقمند و جستجو گر قرار بگیرد.
سقراط و آراء تربیتی او(470-399ق.م )
از زندگانی و شیوه زندگی اش اطلاع دقیقی در دست نیست. به عقیده سقراط، زحمت معلم در این است که پرسشهایی بکند و اندیشه های بشری را بررسی نماید. البته منظور سقراط از علم، انسان شناسی یا بهتر بگوئیم خود شناسی است. ((خود را بشناسیم )) کلید تعلیمات تربیتی سقراط بود و می گفت :زندگی آزمایش نشده ارزشی ندارد و خرد راهنمای بشر در راه نجات است. معلم در نظر سقراط ((راهبر مدنیت )) است واو (معلم) باید در پی حقیقت باشد.(1)
در واقع می توان بیان داشت که سقراط در درجه اول یک معلم اخلاق بود و روی هم رفته علاقه چندانی به خود علم نداشت.به گونه ای که سقراط علم و اخلاق را از یکدیگر جدایی ناپذیرند می داند، و بنظر او معرفت و فضلت یکی است زیرا (( شخصی عاقلی که می داند حق چیست، به آنچه حق است نیز عمل می کند.)) بنظر سقراط، تربیت یک فرآیند طبیعی و بی پیرایه است که نه نیازی به مدرسه رسمی نداشت و نه تشکیل صندلی گروهی.
امّا هدف تربیت بنظر او ((فهمیدن و فهماندن حقایق و تربیت اخلاقی و سیاسی جوانان)) بود. بر همین اساس در حالیکه ((معبردلف)) داناترین مردم بود، صادقانه معتقد بود که هیچ نمی داند و می کوشد به دانش یا دانایی دست یابد و می گفت فیلسوف باید دوستار دانش نه ((سوفسیت )) یعنی دانشمند باشد .(2)
روش تدریس سقراط به(( روش مامایی)) مشهور بود زیرا که با این روش، به جای آنکه افکار خود را به مخاطبانش تحمیل کند، سعی می کرد او را به کشف حقیقت رهنمون نشو در این کار از را گفتگو اتجام می شود.سقراط معلم را وجدان عصر خویش می داند و وظیفه اساس او را بیدار کردن روح شاگردان و آگاه ساختن او می شمارد.نظر سقراط درباره تربیت، بویزه تربیت اخلاقی مورد انتقاد افلاطون وارسطو قرار گرفته است، از جمله گفته اند که او دانایی را بر نیک رفتار کردن کافی دانسته است، در حالیکه شناخت خوبی و بدی برای احتراز از کار بد کافی نیست.
در هر حال، امر مسلم و آشکار این است که سقراط در تربیت عقلی و اخلاقی جوانان آتن سهم مهمی داشت و در عظمت کار او همین بس که توانست اندیشه وران بزرگ وسترگی مانند افلاطون پرورش دهد.
افلاطون و آراء تربیتی او (427_347 ق.م)
افلاطون که شاگرد برجسته ی سقراط بود، به تصدیق مورخانی که آراء تربیتی غرب را تدوین کرده اند، از نظر استادش در باره ی دانش تفسیر نوین و تازه ای ارائه کرد. او نخستین متفکری است که به تاثیر جامعه (بویژه سیاست) در تعلیم وتربیت توجه کرده وبه مطالعه آن پرداخته است.
آراء تربیتی افلاطون را بیشتر می توان در کتابهای جمهوری،قوانین ورسالت گرگیاس، پروتاگوراس، قوانین(نوامیس)، منون، میدون و مهمانی یافت . در واقع می توان او را بنیان گذار«فلسفه آموزش و پرورش» و جامعه شناسی شمرد زیرا که در مکتب افلاطون، مهمترین وبنیادیترین موضوع بحث، تعلیم و تربیت است.
افلاطون میان «تعلیم»و «تربیت» فرق می گذارد به نظر او، تربیت در مقایسه با مفهوم تعلیم، مفهوم وسیع تر و کلی تری دارد و تعلیم جزئی از آن است.افلاطون تربیت را شکوفا شدن استعدادهای ذاتی یا از قوه به فعل در آمدن آنها می داند، در جای دیگر چنین می نویسد: منظور من از تربیت فضیلتی است که در آغاز کودک کسب می کند وآن عبارت از تشکیل ادات نیک وابتدایی ترین احساسات، یعنی لذت، مهر، الم و کینه به صورتی است که خود به خود با عقل که بعد از آن در او پدید می آید هماهنگ گردد.(3)
به عبارتی دیگر، منظور افلاطون از تعلیم و تربیت نوعی«راز آموزی» است و بنابراین ویژه خواص است و رابطه میان استاد وشاگرد در حقیقت رابطه مراد و مرید و حتی عاشق و معشوق است.(4) هدف تربیت بنظر افلاطون که آن را تحت عنوان «مهمترین دستور»می داند؛ کشف استعدادهای برجسته وآباد ساختن آنها برای زمامداری در جامعه آرمانی یعنی جامعه ای مبتنی بر عدالت وحکومت است. پس هدف اصلی بنظر افلاطون ساختن جامعه منظم وعادلانه است. مهمترین روش آموزش به عقیده افلاطون «روش گفت و شنود» است وآن روشی است که به یاری آن انسان می آموزدچگونه از آنچه به حس در می آید آغاز کند وبه سوی جهان معنوی بالا رود وبدین سان از چیزهای دیدنی،گذرند بسیار و پراکنده فراتر رفته و به جهانی که فقط به اندیشه می آید راه یابد.(5)
آنچه مسلم است این است که در حدود 25 قرن پیش افلاطون مسائلی را مطرح کرده است که هنوز تازگی خود را از دست نداده است و در طول تاریخ اندیشه در غرب همواره الهام بخش اندیشه وران بزرگ جهان بوده است.
ارسطو و آراء تربیتی او (385- 322ق.م)
ارسطو برجسته ترین و نامورترین شاگرد افلاطون است، که با آثار عمیق خود سالیان درازی فرهنگهای گوناگون غرب و شرق و از جمله فرهنگ اسلامی ما را تحت تاثیر قرار داد.ومی توان گفت که شهرت ونفوذ او در تمدن های شرق وغرب بیش از شرق به اندازه استادش است.
آراء تربیتی ارسطو را می توان دردوکتاب او یعنی«سیاست» و«اخلاق نیکو ماخس» یافت. ارسطو در مقایسه با افکار استادش، بیشتر به شیوه های آموزش وپرورش بر اساس وضعیت جامعه زمان خود پرداخته است .(6)
آرمان تربیتی ارسطو بر مبنای نظریه صریحی درباره بشر قراردارد. او بر این عقیده بود که مهمترین صفت اختصاص بشر استعداد « عقلانی » اوست از این رومعتقد به پرورش عقل است. که این عقل می تواند کلیت زندگی را درک کند وبی نظمی را نظام بخشد. معتقد بود با به کار بردن عقل ما انسان ها مقام خدایی به دست می آوریم و پا بر ابتذال کنونی می گذاریم.(7)
در مورد هدف تربیت ارسطو می گوید: نادرستی وناهماهنگی شیوه ی کنونی تربیت از روشن نبودن هدف آن و اختلاف نظر درباره آن است یعنی افراد نمی دانند که آیا باید به کودکان چیزهای را آموخت که سودمند باشد یا باید نهاد کودکان را نیک بار آورد و یا بر دانش آنها افزود.(8)
بدین سان درنظر ارسطو در تربیت انسان با فضیلت ونیک، سه عامل یعنی سرشت "طبیعت" "عادت وخرد" در کاراست و سعادت در هماهنگی این سه عامل وسر انجام شکوفایی خرد است.
در مجموع می توان گفت که بنظرارسطو تعلیم و تربیت مجموعه اعمالی است که بوسیله خانواده یا دولت برای ایجاد فضایل اخلاقی ومدنی در افراد صورت می گیرد ارسط بر عکس استناد خویش که شرط اساسی توفیق در تربیت فرد را در وهله اول اصلاح یا پاکسازی محیط اجتماعی می شمارد تاکید بر توجه خود فرد داشت و اصلاح جامعه را سقوط به تربیت فرد می دانست و از جمله بر نقش سخت خانواده در پرورش عواطف وشخصیت معتقد بود.
در واقع عظمت ارسطو در تاکیدی است که بر خرد می کند ومی گوید انسان با بکار بردن خرد از طبیعت حیوانی خود برتر می رود واز راه بینش خردمندانه انگیزه های عاطفی خود را کنترل می کند. در مجموع می توان ادعا کرد که ارسطو بیش از استاد خویش درباره طبیعت انسان و مراحل رشد آن توجه دارد واز این نظر دیدگاه او به نظرگاه علمی معاصر نزدیکتر است.
اگوستینوس قدیس و آراء تربیتی او(1354_1430م)
اگوستینوس یکی از متفکران بزرگ و معروف عالم مسیحیت در سده های میانه است و به بسیاری از آراء وعقاید او سالیان دراز دست کم تا قرن سیزدهم از سوی متفکران دیگر مسیحیت استفاده می شد، ودر میان فلاسفه مسیحی از همه عمیقتر وبا نفوذ تر بود.
آرائ تربیتی وتجارت وی درکتاب«عترافات»اوآمده است. کتابی که یکی از شاهکارهای زندگینامه نویسی مذهبی است. به عقیده اگوستینوس آدمی بر اثر معصیت ازلی گناهکار به دنیا می آید وتنها لطف و بخشایش الهی است که باعث نجات وفلاح او می شود. به نظر اگوستینوس هدف تربیت بار آوردن فرد مسیحی حقیقی است.(9)
آرمانهای سیاسی اگوستینوس در آفتاب «شهرخدا » به بهترین وجه نمودار است و می گفت: زندگی دنیوی اصولاً مقدمه ای برای زندگی اخروی است، وهمواره یک تضاد دائم بین «شهر خدا» و «شهر شیطان» وجود دارد از نظر ظاهر گویی شهر خدا شکست خورده است زیرا غالباً پلیدی بر جهان حکم فرماست ولی در حقیقت پیروزی با شهر خداست وحتی گنهکاران در اثر عدل پروردگار به کیفر خواهند رسید.(10) او در پایان کتاب خود بنام «درباره معلم» چنین نتیجه میگیرد که : حضرت مسیح (ع) تنها معلم است و همه ی شناخت ها از اصل و منشاء درونی روح سرچشمه می گیرند. در این رساله تعلیم به معنی کشف واشراق امده است که این هم تنها از خداوند ساخته است.(11)
در واقع اوبا ترکیب الهامات انجیل وفلسفه افلاطون اصول عقاید دین مسیح (ع) را به نحو خاصی تدوین کرد واستحکام بخشید .
اگوستینوس در خصوص شیوه آموزش معتقد بود که وقتی معلم موضوعی یا علمی را به کمک زبان می آموزد، متعلم به اندازه توانایی و قدرتش با دقت به حقایق درونی خود متوجه می شود. اگر سخنان معلم با حقایق درونی او تطبیق کند، یا مورد تاثیر باطن او قرار می گیرد،در ان صورت آن موضوع یاعلم را یاد می گیرد. کوتاه سخن آنکه به نظر اگوستینوس «تعلیم وتربیت علمی است که هدف آن کمک به انسان برای میل به خشنودی وسعادت جاودانی از طریق کسب حقیقت در حد توانای است.و پیش رفت یادگیری بدون انضباط ممکن نیست از این راه شاگرد یاد می گیرد که برانگیزه های شرارت آمیز خود نظارت کند وآگاهی فردی بشر از خدا کاملاً باز است و زندگی به مذهب دل بیش از مذهب عقل است. در مجموع این طرز تفکر تا قرن هجدهم و انتشار کتاب امیل توسط روسو بر اندیشه های مسیحی تسلط داشته است.
توماس اکوئیناس (اکوئینی) قدیس وآراء تربیتی او(1227_1274م)
توماس اکوئیناس قدیس بی شک پس از اگوستینوس قدیس، بزرگترین ونام آورترین اندیشه ور واستاد مسیحی است، او به عنوان یک فیلسوف بزرک دوره ی مدرسی (اسکولاستیک) در تلقین مسحیت با فلسفه سهم به سزایی داشته است.
بنظر توماس اکوئیناس هدف غایی تربیت، سیر به سوی کمال لایق انسانی و کمال آدمی در معرفت خدا و ابتهاج یا سعادت پایدار ناشی از خدا شناسی و خدا پرستی است.
او نیز مانند ارسطو خانواده را اساس دولت می شمارد، به نظر اکوئیناس پدر در خانواده باید از قدرت کامل بر خوردار باشد. در مدرسه نیز معلم در حکم پدر روحانی است. وباید همان اقتدار پدر خانواده را دارا باشد.(12)
با توجه به آنچه بیان شد تعلیم وتربیت از نظر اکوئیناس فرایندی است که درآن معلم زمینه هایی را فراهم می کند تا انسان از نظر عقلانی و اخلاقی ماهیت خود را فعلیت ببخشد. دیگر اینکه اکوئیناس درباره معلم می گفت: معلم باید به جلال خدا آگاه باشد تا استعدادهای ذاتی شاگردان خود را پرورش دهدف بنا بر این تعلیم دادن یعنی واسطه بودن بین خدا و بشریت.(13)
با این همه می توان ادعا نمود: تربیتی را که اکوئیناس در قرون میانه عرضه داشت به نوعی زمینه تمدن جدید را فراهم ساخت. هر چند که عده ای قلیل معتقدند بدلیل فلسفه تربیتی خاص او پیشرفت علم به معنی عینی و تجربی تا حدودی متوقف شد، وسده هایی بی حاصل و دوره تاریک اندیشی پا گرفت.
منابع و مأخذ
1. فردریک مایر، تاریخ اندیشه های تربیتی،جلد اول، ترجمه: فیاض،علی اصغر(1374)،ص133 ،تهران، انتشارات سمت، چاپ اول
2. کاردان،علیمحمد،سیر آراء تربیتی در غرب،(1381)،ص21،تهران، انتشارات سمت، چاپ اول
3. منبع پیشین،ص24
4. پژوهشکده حوزه ودانشگاه،فلسفه تعلیم وتربیت، جلد اول (1380) ،ص180،تهران انتشارات سمت، چاپ چهارم
5. کاردان، علیمحمد، سیر آراء تربیتی در غرب،(1381)،همان منبع،ص29
6. پژوهشکده حوزه ودانشگاه،فلسفه تعلیم وتربیت، جلد اول (1380)،همان منبع ص174
7. فردریک مایر، تاریخ اندیشه های تربیتی،جلد اول،همان منبع ص154
8. کاردان، علیمحمد، سیر آراء تربیتی در غرب،(1381)،همان منبع،ص35
9. منبع پیشین،ص79
10. فردریک مایر، تاریخ اندیشه های تربیتی،جلد اول،همان منبع،ص198
11. پژوهشکده حوزه ودانشگاه،فلسفه تعلیم وتربیت، جلد اول (1380)،همان منبع ص185
12. کاردان، علیمحمد، سیر آراء تربیتی در غرب،(1381)،همان منبع،ص82
13. فردریک مایر، تاریخ اندیشه های تربیتی،جلد اول، همان منبع ص162