اصول تربيت از ديدگاه اسلام
مقدمه
وجود اصول و قواعد كلّى در مناسبات انسانى و مرجعيت آن براى تفسير رفتارها آنچنان آشكار است كه غالباً نيازى به بيان تشريحى آن وجود ندارد. بديهى است كه هيچ كنش و واكنش انسانى نمىتواند در خلأ و بدون ضابطهاى مشخص آغاز، و بىهدف پايان پذيرد. رفتارهاى يكسان زيادى مىتوان يافت كه خاستگاه واحدى ندارند؛ به منظور متفاوتى انجام مىشوند و احتمالاً نتايج مختلفى نيز به بار مىآورند.
امر تربيت كه يكى از زمينههاى مهم در مناسبات انسانى است نيز از اين قاعده مستثنا نيست. نحلهها و مكاتب تربيتى هيچگاه خود را فارغ از چارچوبهاى بنيادين و اصول نظرى معرفى نمىكنند. حتى مكتبهايى چون رفتارگرايى، كه بر رفتار تأكيد مىكنند و اهداف كلى و آرمانى را چندان قابل مطالعه و تحقيق نمىدانند، نيز هرگز ادعايى در شكستن حصر قواعد و اصول كلى حاكم بر رفتار را ندارند؛ چرا كه پذيرش همين قواعد و اصول كلى سبب امتياز و تشخيص مكاتب تربيتى و جدايى آنها از يكديگر مىشود. آنچه همه، بر سر آن اتفاق نظر دارند داشتن هدف و روشهاى متناسب با آن است. انتخاب هدفهاى تربيتى ريشه در نوع انسانشناسى مختلف دارد و هدفها، تعيينكننده نوع روشهاى تربيتىاند. بنابراين، مىتوان هماهنگى اصول را با مبانى انسانشناسى از طريق هدف و غايتشناسى كاملاً توجيه كرد. به بيانى واضحتر منشأ انشقاق اصول، اهدافى است كه همواره از زواياى درك موقعيت انسان در جهان بر اساس رويكردهاى گوناگون به او و جهان دريافت شده است. با توجه به آنچه بيان شد، حداقل مفاهيمى كه در دستور كار هر مكتب تربيتى قرار مىگيرد عبارت است از: مبنا، هدف، اصل و روش. شناخت مفاهيم مزبور و درك نحوه ارتباط آنها نسبت به يكديگر و كاركرد متمايز هر يك در زمينهى تربيت، ما را به ساخت چارچوب يا نظام تربيتىِ مشخص رهنمون مىسازد؛ چارچوبى كه فرايند تربيت در آن آغاز، و به سرانجامى متناسب با شاخصهاى آن، نايل مىشود.
|
اصول تربيت از ديدگاه اسلام |
مفهوم "اصل" در قلمرو تربیت
ارائهى تعريفى نسبتا جامع از اصل، مبتنى بر شناخت روابط موجود ميان عناصر تشكيلدهندهى نظام تربيتى است. شايد نفى ويژگى عناصر ديگر تشكيلدهندهى نظام از اصل، زمينهى مناسبترى را براى شناخت آن فراهم آورد. اصلْ داراى ماهيتى هنجارى، و ناظر به «بايد»هاست؛ از اين جهت با «مبنا» كه خود منشأ اشتقاق اصل است و ماهيتى كاملاً توصيفى دارد و ناظر به «هست»هاست، متفاوت است (هوشيار، ص16؛ باقرى، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص68؛ شريعتمدارى، اصول و فلسفه تعليم و تربيت، ص11).
از طرف ديگر، اصل با هدف نيز نمىتواند يكى باشد، چراكه ابزارى براى نيل به آن (هدف) قلمداد مىگردد (هوشيار، ص12 و شكوهى، ص84). البته ذكر اين نكته مهم است كه اصل يك ابزار و معيار كلّى براى گزينش روشهاى گوناگون است؛ از اينرو نمىتواند همان روش باشد، بلكه راهنمايى براى انتخاب روشهاى تربيت قلمداد مىشود. (هوشيار، ص17 و احمدى، ص107 و باقرى، ص69 و شريعتمدارى، ص11).
هر گاه در فرايند تربيت بخواهيم به هدف برسيم بايد پيوسته ارتباط ساخت (مبنا) و عمل (روش) را با عامل هدف در قالب اصل تعريف نماييم. در واقع اصل، حاصل مشاركت اين سه عامل اساسى در نظام تربيتى است؛ بنابراين، ارائهى هر گونه تعريفى از اصل، بدون توجه به مشاركت عوامل سهگانه مذكور، نمىتواند يك تعريف كامل و جامع باشد. بدين لحاظ، تعريف مورد نظر ما نگاهى انحصارى به هيچ يك از ساختار يعنى مبنا و كاركرد يعنى روش، ندارد؛ بلكه داراى رويكرد ارتباط متقابل ميان ساختار (مبنا) و كاركرد (روش) است (هوشيار، ص49؛ ديويى، ص78 و شاتو، ص258).
بر اساس اين رهيافت، تعريف اصل چنين است: سلسله قواعد و معيارهاى كلى (بايدها) كه متناسب با ظرفيتهاى انسان انتخاب و به منظور تعيين روشهاى تربيتى براى دستيابى به اهداف، مورد توجه قرار مىگيرند
مهمترين اصولى كه در اين زمينه مىتوان از متون دينى استخراج كرد عبارتند از:
1. اصل خدامحورى
يكى از عامترين اصول در تربيت اسلامى اصل خدامحورى است. اين اصل جوهرهى اساسى رفتار يك فرد ديندار را تشكيل مىدهد و مهمترين اصل ايجاد تمايز تربيت دينى از ديگر رويكردهاى تربيتى به شمار مىآيد. به طور مشخص مفهوم خدامحورى عبارت است از:
«انجام و يا قصد انجام كليه اعمال و رفتار انسان براساس ملاك و معيارهايى كه خداوند براى آنها تعيين كرده است، به منظور كسب رضايت الهى».
جريان اين امر در عمل تربيتى ناظر بر نحوهى عملكرد مربى براساس آن ملاكهاست. قُلْ اِنَّ هُدَىَ اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَ اُمِرْنَا لنُسلِمَ لِرَبّ العَالَمِينَ؛ بگو: در حقيقت تنها هدايتِ خداست كه هدايت واقعى است كه دستور يافتهايم كه تسليم پروردگار جهانيان باشيم (انعام، آيهى 71).
بنابراين، گزينش برنامههاى تربيتى بايد به نحوى صورت پذيرد كه انگيزهى رضايت خداوندى در متربى روز به روز فزونى يابد، تا جايى كه وى بدون كسب رضايت الهى به هيچ عملى اقدام نكند. انتقال روحيهى تعهد در متربى براى تطبيق اعمال با معيار و ملاك الهى بارزترين ثمرهاى است كه از اين اصل حاصل مىشود. مبانى اشتقاق اصل خدامحورى را مىتوان در دو بعد جهانبينى و انسانشناختى خلاصه كرد. براساس جهانبينى توحيدى، جهان از يك مشيت حكيمانه پديد آمده است و نظام هستى بر اساس خير بودن وجود و رسانيدن موجودات به كمالات شايستهى آنها استوار است (مطهرى، ص83).
شايد مهمترين نقطهى افتراق مكتب تربيتى دينى با ديگر مكاتب تربيتى، در نگاه به جهان و انسان باشد. برخى از مكاتب تربيتى با ارائهى تفسيرى متفاوت از انسان و جهان، تربيت را بر محورى غير از خدا، از قبيل پرورش عقل و خرد، نيل به رفاه و آسايش، دستيابى به فضيلت، اخلاق و غيره قرار دادهاند؛ حتى ديدگاه حكماى بزرگى چون افلاطون و ارسطو نيز انسان را در سطحى كاملاً متفاوت از سطح خدامحورى قرار مىدهد. آنها بيشتر مسائل تربيتى جامعه را از ديدگاهى خردگرايانه نگريستهاند (مدلين، ص45). كنفوسيوس صريحا اعلام نمود كه «انجام خدمت همهجانبه به خاطر رفاه افراد بشر بايد به عنوان نشانهى يك فضيلت فوقالعاده يا كامل يا احتمالاً يك فضيلت الهى قلمداد گردد» (هيوم، ص168).
هر چند دامنهى تفكر الهى متضمن رفاه اجتماعى، تكامل و تعالى خرد و انديشه و حتى آسايش فردى است، امّا زاويه نگاه انسان به خودش و جهان ناشى از ديدگاه الهى است.
2. اصل تعبّدمدارى
مفهوم واژهى تعبد حاكى از نوعى ارتباط انسان با خدا كه مستلزم تواضع، خشوع و فروتنى در برابر او و پرهيز از طغيان، تكبر و گردنكشى از دستورها و احكام وى است (معجم مقائيس اللغة، ص206).
اصل تعبدمدارى در دامنهى تربيت از دو زاويهى عمل تربيتى مربى نسبت به متربى و برنامههاى تربيتى، مدّنظر قرار مىگيرد. تعبّد در عمل تربيتى عبارت است از: «به كارگيرى دستورهاى الهى (امر و نهى) در تربيت متربى، اعم از اينكه دستورهاى مزبور در گستره
اهداف تربيت باشد يا در روشها و يا هر بخش ديگر» (از نظر قرآن فرد مؤمن تنها دليل انجام عمل را اطمينان به سرچشمه گرفتن آن از جانب خداوند مىداند و به صرف آگاهى از اين نكته كه عمل مزبور از ديد الهى مطلوب يا غيرمطلوب است اقدام به انجام آن يا اجتناب از آن مىكند. در قرآن آياتى يافت مىشود كه گردن نهادن به عمل را صرفا منوط به امر الهى كرده است. از آن جمله است: (انعام، آيات 4، 74 و 163)، (توبه، آيهى 131)، (بيّنه، آيهى 5) و آياتى مانند: «وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ؛ كسانى كه ايمان آوردند از همان حق ـ كه از جانب پروردگارشان است، پيروى كردند» (محمد(ص)، آيهى 3) «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَىَّ؛ و جز از آنچه بر من وحى مىشود پيروى نمىكنم» (انعام، آيهى 50)).
منظور از اين اصل در برنامهى تربيتى، ايجاد و پرورش روحيهى تعبد در متربى است، به نحوى كه در او حالتى حاكى از اطاعت متواضعانه در برابر اوامر الهى ايجاد كند. ثبات در اهداف كلى و پيروى از قوانين ماندگار الهى، انگيزش درونى ناشى از حضور خداوند نزد فرد و كسب عزت نفس از طريق اتكا به خداوند و استغناء درونى از ديگران، رهايى از احساس تنهايى و ... بعضى از دستاوردهاى تربيتى خدامحورى و تعبد مدارىاند.
3. متربىمحورى
يكى از شاخصههاى مهم در سنجش كارايى هر نظام تربيتى ميزان واقعنگرى و تأكيد آن بر متربّى است. تربيت در صورتى كه بر مدار نيازها و ويژگيهاى انسان باشد، مستلزم هيچگونه فشار و ناديدهگرفتن واقعيتهاى موجود در او نيست. تربيتى كه از او آغاز مىگردد و در او سير مىكند و به او ختم مىشود. تربيت دينى در عين حال كه انسان را به سوى خدا سوق مىدهد، تأمينكنندهى نيازهاى اوست؛ شايان ذكر است كه ديدگاه تربيتى دين دربارهى تعالىجويى انسان به سوى خدا، با توجه به توانايىها و محدوديتهاى حاكم بر وى تبيين مىشود و هرگز خارج از استعداد و آمادگى او تكليفى بر او تحميل نمىشود.
با پذيرشِ اصل متربىمحورى در تعليم وتربيت، بايد مواردى از قبيل رفق و مدارا، توجه به تفاوتهاى فردى، اعمال رويههاى عقلانى، آزادىانسان و تدريجى بودن تربيت، مورد توجه قرار گيرد.
4. زندگى محورى
از آنجايى كه دين ناظر بر كليهى جوانب زندگى انسان است و با نگرشى فراتر از رفع نيازهاى موضعى و مادّى، جهتدهندهى بسيارى از درخواستهاى انسان در روند زندگى فردى و اجتماعى از حيث گزينش و نحوهى عمل و مسير آن است، تربيت بر محور چنين نگرشى مستلزم عدم انفكاك از متن زندگى است. در چارچوب تربيت دينى، ترغيب به كنارهگيرى از اجتماع و تقويت روحيهى مرتاضانه در فرد، امرى كاملاً غيرمتعارف است (مطهرى، ج2، ص241). بدينلحاظ جايگاه اجراى تربيت دينى و به عبارتى آزمايشگاه آن، متن زندگى و روند متداول آن است. قالبهاى تربيتى، مانند صداقت، ايثار، امانتدارى، عدالتورزى، قناعت، انفاق و... از مواردى انتخاب مىشود كه در مناسبات عادى زندگى جمعى مطرح و مورد توجه است؛ بدين معنا كه از رهگذر نيازهاى غريزى، مناسبات اجتماعى، تمايلات و گرايشهاى طبيعى و خلاصه هر آنچه در ميدان جذب و دفع رفتارهاى عادى زندگى اجتماعى قرار مىگيرد، اقدام به دينورزى و تربيت دينى مىشود. آياتى از قبيل: اعراف، 68؛ محمد، 31؛ انبياء، 35؛ كهف، 7؛ آل عمران، 168 بر اين مطلب دلالت دارند.
تأكيد بر رشد اجتماعى يكى از مهمترين دستاوردهاى اين اصل است
5. فردمحورى
در انديشهى اسلامى همواره انسان به عنوان فرد و نه گروه در مدار تربيت و اصلاح قرار مىگيرد. مفاهيم و اصطلاحاتى از قبيل تهذيب، تزكيه، تذكر، تأديب و ... در فرهنگ اسلامى، از نوعى رويكرد اصلاحى و تربيتى به فرد انسانى حكايت مىكند؛ بنابراين، پديدهى تربيت در انديشهى اسلامى راه ورود خود را به جامعه از طريق مواجههى تربيتى با تكتك افراد آن هموار مىسازد. اصل فردمحورى بدين معناست كه:
1. انسان مسئول اعمال خويش است. قرآن در اين خصوص مىفرمايد: كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ؛ هر كسى در گرو دستاورد خويش است (مدثر، آيهى 38)؛
2. هر فرد بايد در مدار كنترل و نظارت خداوند و نه ديگر عوامل (جامعه و...) باشد. به تعبير قرآن: وَ مَا يَلْفَظْ مِنْ قَوْلٍ اِلاّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ؛ و هيچ سخنى را نمىگويد مگر اينكه مراقبى آماده نزد او آن را ضبط مىكند (ق، آيهى 18)؛
3. انسان به تنهايى مورد ارزيابى قرار مىگيرد. قرآن در اين خصوص مىفرمايد: وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرادى كَمَا خَلَقْنكُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ؛ و همان گونه كه شما را نخستينبار آفريديم، اكنون نيز تنها به سوى ما آمدهايد (مريم، آيهى 94).
مهمترين پيامدها در فرايند تربيت اسلامى از منظر فرديت عبارتاند از:
فرديت و مسئوليت:
فرديت رابطهاى ناگسستنى با مسئوليت دارد و مسئوليت صرفا در بستر فرديت معنا و مفهوم مىيابد. در انديشهى اسلامى، انسان به عنوان فرد، مسئول تمام اعمال خويش است: كُلُّ امْرِىٍ بِمَا كَسَبَ رَهينٌ؛ هر كسى در گرو دستاورد خويش است (طور، آيهى 21)؛ يا در تعبيرى ديگر بيان شده است كه هر انسانى برايند سعى و كوشش خويش است: اَنْ لَيْسَ لِلاِنْسانِ اِلاّ مَا سَعى؛ و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست (نجم، آيهى 39) و خود او نيز اولين كسى است كه از سود و زيان اعمال خود، برخوردار مىشود: فَمَنْ اِهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ظَلَّ فَاِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا؛ پس هركس هدايت شود، به سود خود اوست، و هركس بيراهه رود، تنها به زيان خودش گمراه مىشود» (زمر، آيهى 41).
6. عملگرايى
بر هيچ كسى پوشيده نيست كه دين همواره بيش از آنكه وابسته به حوزهى آگاهىهاى انسان باشد ناظر بر موضع عملى وى است. اگر بر آگاهى نيز تأكيد مىشود، صرفا به منظور انعكاس آن در حيطهى اعمال و رفتار انسان است؛ بنابراين آگاهى و معرفت دينى در صورتى با شخصيت فرد عجين مىشود و در او تأثير مىگذارد كه با عمل وى مقرون گردد؛ از اينرو، يك مربى موفق كسى است كه همواره با توجه به ظرفيت و استعداد متربى او را وادار به عمل كند.
پرهيز از ذهنگرايى يكى از دستاوردهاى تربيتى اصل عملگرايى است.
بهمنظور روشنشدن كيفيت تأثيرگذارى عمل برروند تربيتدينى وجوانب آن، مىتوان بحثرا درقالبهاى ذيل پىگيرى كرد:
عمل و معرفت
به طور كلى آگاهىهاى انسان تنها از طريق تجارب شناختى و انكشاف مقولات خارجى حاصل نمىشود، بلكه از رهگذر آگاهى و عمل است كه تغييرات واقعى در رفتار آدمى پديد مىآيد.
ضمن آنكه تأثير عمل بر فرد از دو جهت مثبت و منفى قابل ارزيابى است. يا اَيُّهَا الَّذِينَ امَنُوا اِنْ تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقانا؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر از خدا پروا داريد، براى شما وسيلهاى جهت تمايز و تشخيص و جدا كردن حق از باطل قرار مىدهد (انفال / 29). علاوه بر اين آيه 69 عنكبوت و 99 حج نيز بر اين مطلب دلالت دارند.
از طرف ديگر هر نوع عمل منافى با دين مىتواند موجب كاستى در جانب فهم حقايق و كاهش باور و تعهد براى عمل به آن باشد. حضرت على(ع) در اين خصوص مىفرمايد:
اَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِع (نهجالبلاغه، حكمت 231)؛
بيشترين جايگاهى كه خرد و عقل انسان در آن قربانى مىشود، هنگامى است كه برق طمع مىدرخشد.
عمل و نيّت
نقش تربيتى عمل دينى از طريق نيت و انگيزه قابل ارزيابى است؛ بنابراين با توجه به اينكه تأثير عمل در تربيت منوط به كيفيت آن است و عمل آخرين حلقهى تحقق انگيزه و نيت است، نمىتوان بين آن دو انفكاك قائل شد. نه نيت بدون عمل نيت واقعى است و نه عمل بدون نيت قادر به تغيير انسان است.
عمل و آزمايش
عملْ ابزارى براى امتحان و آزمايش خود و ديگران است. هر چند نيت همواره حاكم بر عمل است، اما آنچه در خارج ظهور مىكند همان عمل است؛ از اين رو، مىتوان از طريق عمل و تداوم آن به وضعيت انگيزشى فرد نيز پىبرد؛ لذا عمل ميزانى براى آزمايش در روند تربيت، و معيار سنجش پايدارى فرد مىباشد.
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَئىٍ مِنَ الْخَوْفِ والْجُوعَ و نَقْصٍ مِنَ الاَْمْوَالِ وَ الاَْنْفُسِ و الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ؛ و قطعا شما را به چيزى از ترس و گرسنگى و كاهش در اموال و جانها و محصولات مىآزماييم و مژده ده شكيبايان را (بقره، آيهى 155). همچنين آياتى از قبيل: مائده، آيهى 165؛ آل عمران، آيات 186 و 154؛ محمد، آيهى 31؛ عنكبوت، آيهى 2؛ انبياء، آيهى 35؛ تغابن، آيهى 15 و انفال، آيهى 28 نيز بر اين مطلب دلالت دارند.
7. اخلاقمدارى
يكى از اركان و اهداف مهم دين، اخلاق است. مقصود از تمام معارف دينى و انجام مناسك و شعاير، ايجاد تحول اخلاقى در انسان است، به نحوى كه اگر عناصر معرفتى و عبادى در دين نتوانند در حوزهى اخلاقى تأثير بگذارند به كمال خود دست نيافتهاند. هنگامى كه به اسلام نظر مىافكنيم درمىيابيم كه پافشارى و تأكيد بر غايتها و فرجامهاى اخلاقى و عملى در قالب تقوا، عبرتآموزى، شكرگزارى، ايمان و يقين، دريافت هدايت، عبادت الهى، نيل به رشد و رستگارى و... بيانگر ارزش بىهمتاى عنصر اخلاق در ميان ديگر عناصر است؛ بنابراين مىتوان متعلق تربيت دينى را همان تربيت اخلاقى دانست. پيامبر(ص) فرمود: اِنّى بُعِثْتُ ِلاُتَمِمَ مَكارِمَ الاَخْلاق؛ همانا من براى كامل كردن كرامتهاى اخلاقى مبعوث شدهام (بحارالانوار؛ ج16، ص210). مفاهيمى از قبيل برّ و نيكى، خير، معروف، احسان، عدل، اجتناب از فحشا، منكر و ظلم و... حاكى از رويكرد اخلاق به تربيت دينى است. (برخى از آيات در اين باره عبارتاند از: اعراف، 33 و 199؛ بقره، 78 و 195 و 263؛ آل عمران، 104 و 193 و 198؛ قصص، 77؛ هود، 71؛ مؤمنون، 96؛ اسراء، 53؛ بقره، 169 و 268؛ عنكبوت، 45 و انعام، 151).
قرآن كسب معرفت را صرفا ابزارى براى نيل به تحول اخلاق مىداند؛ چه معرفت در سطح جهانشناسى باشد و چه آگاهى از امور غيب و چه معرفت از وقايع تاريخى (هود، آيهى 120؛ قمر، آيهى 4؛ يوسف، آيهى 3 و نازعات، آيهى 43).
از طرف ديگر نگاه قرآن به احكام و شريعت، نيز نگاهى حاكى از اخلاقمدارى است: وَ اَقِمَ الصَّلوةَ اِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ و الْمُنْكَرِ؛ و نماز را برپا دار، كه نماز از كار زشت و ناپسند بازمىدارد (عنكبوت، آيهى 45). آيات زير نيز بر اين مطلب دلالت دارند: بقره، آيات 177 و 183 و توبه، آيات 1 و 3.
8. سعىمحورى
سعى و كوشش از دو جهت در امر تربيت مورد توجه است: 1. تقويت اراده به نحو مطلق؛ 2. تقويت اراده به نحو خاص و انجام عملى مشخص.
اهميت تأثير سعى و تلاش بر انسان در اين است كه وى مرهون ميزان تلاش و كوششى است كه به كار مىگيرد؛ آنچه در تربيت دينى اهميت دارد ميزان سعى و كوششى است كه فرد در حيطه قدرت خود براى رسيدن به هدف انجام مىدهد. همچنين تربيت دينى افراد با توجه به شرايط و امكاناتى كه شخص در اختيار دارد، طرحريزى مىشود. وَ اَنْ لَيْسَ لِلاِنْسانِ اِلاّ مَا سَعى وَ اَنَّ سَعْيَهَ سَوْفَ يُرى؛ و اينكه براى انسان بهرهاى جز سعى و كوشش نيست و تلاش او به زودى ديده مىشود (نجم / 39و40). ساير آيات در اين زمينه عبارتند از: نازعات، آيهى 35 و انسان، آيهى 22.
محورهاى عمده موردنظر در اصل سعىمحورى عبارتند از:
جهد و كوشش:
اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّهُ الذَّينَ جَاهَدُوا مِنْكُم وَ يَعْلَمَ الصّابِرينَ؛ آيا چنين پنداشتيد كه تنها با ادعاى ايمان وارد بهشت خواهيد شد، در حالى كه خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است (آلعمران، 142).
و صبر و استقامت:
وَ اصْبِروا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِريِن؛ و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامتكنندگان است (انفال، 46) و آيات 24 سوره رعد و 30 سوره فصلّت نيز بر اين مطلب دلالت دارند.
و كسب و اكتساب:
كُلُّ امْرَىٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ؛ هركس در گرو اعمال خويش است (طور، آيهى 21 و بقره، آيهى 225).
دستاوردهاى تربيتى اين اصل مواردى چون: تأثير تلاش در تغيير سرنوشت و نقش سعى و عادت در تربيت است.
9. اعتدالگرايى
اصل اعتدالگرايى بيانگر رعايت اعتدال و توازن در تربيت انسان و پرهيز از هر گونه افراط و تفريط است. اين اصل متضمن دو امر است:
1. مفهوم اعتدال به نوعى دربرگيرندهى جامعيت است. به اين معنا كه آنچه در تربيت اسلامى مدنظر قرار مىگيرد شامل تمام نيازها و خواستههاى وجودى انسان است و اين جامعيت مستلزم رعايت اعتدال در ميان نيازهاى مزبور و پرهيز از افراط و تفريط در مواجهه با آنهاست؛
2. رعايت اعتدال در نوع سرمايهگذارى و صرف انرژى براى پاسخگويى به يك نياز، ما را از افراط و زيادهروى در پرداختن به آن بازمىدارد. در ديدگاه دينى، تداوم هر امرى به اعتدال در انجام آن بستگى دارد. امام باقر(ع) در اين خصوص مىفرمايد:
اَحَبُّ الاَعْمالِ اِلَى اللّهِ عَزَّوَجلَّ مَا داوَمَ عَلَيْهِ العَبْدُ وَ اِنْ قَلَّ؛ بهترين و محبوبترين اعمال در نزد خداوند ـ عزوجل ـ عملى است كه از سوى بنده تداوم يابد هر چند قليل و اندك باشد.
10. محبتمحورى
اساس تربيت دينى بر محور برانگيختن حبّ و علاقهى انسان و ايجاد وابستگى و تعلّق خاطر در او شكل مىگيرد. ايجاد و پرورش حس تعلّق، اشتياق و عشق به خدا و درنتيجه به خَلق او و نفرت و انزجار از شيطان و مظاهر او وظيفهى اصلى تربيت دينى محسوب مىشود. آنچه در اصل محبتمحورى مطرح مىشود، ميداندارى گرايشهاى قلبى و اولويت عشقورزى و راز و رمزهاى آن بر استدلالهاى بىطراوت عقلانى و افراطهاى بىروح عملى است. (گيسلر، ص25 و 30؛ جيمز، ص25ـ24).
در بسيارى از آيات قرآن تبيين ارتباط انسان با خداوند يا بالعكس بر اساس دوستى و محبت، شكلى كاملاً متفاوت از روابط حاكم در ديگر گسترههاى ارتباطى به خود گرفته است. مفهومى كه حكايت از عشق متقابل خلق و خدا مىكند، همان مفهوم محبت و عشقورزى است كه بيانگر كيفيت ارتباط دوجانبه انسان و خداست:
قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللّهُ؛ بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد (آل عمران، آيهى 30).
خداوند هنگام خطاب به رستگاران از واژهى محبت و دوست داشتن استفاده مىكند و از طرف ديگر نسبت به كسانى كه در وادى سركشى و عصيان گام نهادهاند از واژهى برائت يا عدم محبت استفاده مىكند.
11. نظارتمدارى
يكى از روشهاى كارامد در امر تربيت، نظارت بر امور متربى است. نظارت دينى، نظارتى آگاهانه و هوشيارانه است كه متربى مىداند همواره رفتار و حركات او تحت نظارت دقيق الهى است و در آينده بايد پاسخگوى اعمال و رفتار خود باشد. چنين نظارتى مىتواند تأثير ويژهاى بر شخصيت و رفتار وى داشته باشد؛ بنابراين، اصل نظارتمدارى در تربيت اسلامى به ما مىگويد: جهان در منظر خداوند تبارك و تعالى است و او بر همه امور آگاه است.
بنابراين، كيفيت تأثير نظارت بر رفتار و احوال انسان، مرهون ميزان آگاهى و اعتقاد او نسبت به امر نظارت و چگونگى آن است. اين امر مستلزم نوعى مراقبه و محاسبه و خودكنترلى است. على(ع) مىفرمايد:
از مخالفت با فرمانهاى خدايى كه در پيشگاه او حاضريد و زمام امور شما به دست اوست و حركات و سكنات شما در دست قدرت اوست بترسيد. اگر شما اعمالى را پنهانى انجام دهيد او مىداند و اگر آشكارا بهجا آوريد... نگهبانان بزرگوارى را گماشته تا هيچ حقى ضايع نگردد و بيهوده ثبت نكنند. (نهجالبلاغه، خطبهى 183).
12. خوف و رجا
هرگز نمىتوان حركتهاى تربيتى را كه منجر به اصلاح و تغيير رفتار در انسان مىشوند بدون وجود انگيزهاى آشكار ترسيم كرد. تشويق و تنبيه، پاداش و جزا و بالاخره بهشت و جهنم در تعابير دينى نمادى روشن و عاملى اساسى براى ايجاد انگيزش در انسان از رهگذر نوعى بيم و اميد و ترس و عشق است. انسان با تركيبى متعادل از بيم و اميد حركتى را آغاز مىكند يا از آن دست مىكشد. هيچ گامى در جهت اصلاح و تغيير وضعيت موجود، بدون گذر از ميان اين دو مقوله، در سطوح مختلف امكانپذير نيست (قطب، ص182). خوف و رجا در تربيت دينى مكمل يكديگرند و انسان را از يأس و غرور پيراسته و به تواضع و اميد آراسته مىسازند. روش ترغيب و ترهيب (سوق دادن و ترساندن) بر اساس همين نگرش به انسان است:
وَ بَشِّرِ الَّذينَ امَنوُا وَ عَمِلُوا الصّالِحَاتِ اَنَّ لَهُمْ جَناتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الاَنْهَارُ؛ و به كسانى كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته انجام دادهاند، مژده ده كه ايشان را باغهايى خواهد بود كه از زير درختان آن جويبار روان است (بقره، آيهى 25).
اِنّا اَنْذَرْناكُمْ عَذابا قَرِيبا يَومَ يَنْظُرُ المَرْءُ مَاقَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِى كُنْتُ تُرابا؛ ما شما را از عذابى نزديك هشدار داديم: روزى كه آدمى آنچه را كه با دست خويش پيش فرستاده است بنگرد؛ و كافر مىگويد،كاش من خاك بودم (نبأ، آيهى 40).
13. مرگانديشى (فناپذيرى دنيوى)
در اسلام، روحيه آرزوگرايىهاى بىحد و حصر و دستنايافتنى و محصور شدن در چارچوب طرحها و نقشههاى بىپايان و فراموشى خود در اين ميان سرچشمهى بسيارى از خطاها وگناههاى انسان است.
پيامبر(ص) فرمود: «حُبُّ الدُّنْيا رَأْسُ كُلّ خَطِيئَةِ؛ علاقه به دنيا منشأ هر اشتباه و خطايى است» (بحارالانوار، ج70، ص239).
هشدارها و تأكيدات فراوان اسلام بر فناپذيرى انسان در دنيا و پايان يافتن دوران زندگى، و انتقال از موقعيتى به موقعيت ديگر جزء مهمى از مجموعهى پند و اندرزهاى دينى است. اين امر، در تفكر مربوط به تربيت اسلامى از جايگاه مهمى برخوردار است به نحوى كه بر تعيين نوع حركت تربيتى و جهتدهى به آن تأثير انكارناپذيرى دارد (شعراء، آيهى 129؛ جمعه، آيهى 8؛ غررالحكم، ج3، ص112 و ج5، ص295 و ج6، ص160 و نهجالبلاغه، خطبهى 188).
15. آرمانگرايی
«جهان ماهيت از اويى و به سوى اويى دارد. بر جهان يك نظام عالى هدايت، حاكميت دارد»(مطهرى، ص233). تربيت دينى بر اساس آرمانى مشخص و هدف غايى مذكور انجام مىپذيرد و در چارچوب آن اقدامات مربوط به انتخاب هدفها و اتخاذ رويههاى تربيتى صورت مىپذيرد. بدينترتيب، فردى كه خود را در چنين محدودهاى قرار مىدهد كاملاً متفاوت از فردى است كه نسبت به چارچوب فوق التزامى ندارد. شايد بتوان مهمترين دستاورد تربيتى اين اصل، يعنى انديشهى جهانِ با هدف را، القاى روح معنادارى به انسان و ايجاد اعتماد و اميد در او دانست (استيس؛ ص168).
15. آخرتانديشى
جهتگيرى زندگى بر مبناى آخرتگرايى تحولى اساسى در رفتار و سلوك انسان ايجاد مىكند.تربيت دينى مسئوليت ويژهاى در بارورى عقل دينى از رهگذر القاى ذهنيت آخرتانديش دارد، از اينرو مفاهيم دينى مشحون از يادآورى سراى جاويد و ايجاد تنبه در انسان نسبت به آن است.
وَ اتَّقُوا يَوْمَا لاتَجْزِى نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئا وَ لايُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لايُؤخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ؛ و بترسيد از روزى كه هيچكس عذاب خدا را از كسى دفع نمىكند، و نه از او شفاعتى پذيرفته، ونه بهجاى وى بدلى گرفته مىشود، ونه يارى خواهد شد (بقره، آيهى48).
منابع:
ـ قرآن كريم
ـ نهجالبلاغه، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1373.
ـ ابن فارسى،احمد. 1410 ق، معجم مقائيس اللغة، [بىجا] الدار الاسلامية.
ـ ابن منظور. 1408ق، لسان العرب، بيروت، دار احياء التراث العربى.
ـ استيس، والتر. 1377، دين و نگرش نوين، ترجمه احمدرضا جليلى، تهران، انتشارات حكمت.
ـ اعتمادى، ميرزا آقا. 1376، اصول و فنون آموزش و پرورش، تهران، آواى نور.
ـ باقرى، خسرو. 1368، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، تهران، سازمان پژوهش و برنامهريزى آموزشى وزارت آموزش و پرورش
ـ جيمز، ويليام. 1367، دين و روان، ترجمه مهدى قائينى، قم، دارالفكر.
ـ درايتى، مصطفى، معجم الفاظ غررالحكم ودررالكلم، 1372، قم، مركز الابحاث و الدراسات الاسلامية.
ـ زاهدى، مرتضى. 1375، فلسفه تربيت و فعاليتهاى تربيتى، تهران، آواى نور.
ـ شاتو، ژان. 1369، مربيان بزرگ، ترجمه غلامحسين شكوهى، تهران، دانشگاه تهران.
ـ شريعتمدارى، على. 1367، اصول و فلسفه تعليم و تربيت، تهران، اميركبير.
ـ شكوهى، غلامحسين. 1367، تعليم و تربيت و مراحل آن، مشهد، آستان قدس رضوى.
ـ شكوهى، غلامحسين. 1368، مبانى واصول آموزش و پرورش.
ـ الصطفوى، حسن. مقدمة حول كتاب المصباح الشريعة، 1379، تهران، مركز نشر كتاب.
ـ قطب، محمد. 1362، روش تربيتى اسلام، ترجمه جعفرى، تهران. انجام كتاب.
ـ كلينى، محمد بن يعقوب. 1413ق، كافى، بيروت، دارالاضواء.
ـ گيلسر، نورمن. 1375، فلسفه دين، ترجمه حميدرضا آيتاللهى، تهران، حكمت.
ـ مايكل پترسون و ديگران. 1376، عقل و اعتقاد دينى، ترجمه احمد نراقى و ابراهيم سلطانى، تهران، طرح نو.
ـ مجلسى، محمدباقر. 1413ق، بحارالانوار، بيروت، دارلاضواء.
ـ مدلين، ويليام. 1353، تاريخ آراء تربيتى غرب، ترجمه فريدون بازرگان ديلمقانى، تهران، دانشگاه تهران.
ـ مطهرى، مرتضى. 1371، مجموعه آثار، ج2، قم، صدرا.
ـ هوشيار، محمدباقر. 1327، اصول آموزش و پرورش، تهران، دانشگاه تهران.
ـ هيوم، رابرت. 1369، اديان زنده جهان، ترجمه عبدالرحيم گواهى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.