مقدمه

وجود اصول و قواعد كلّى در مناسبات انسانى و مرجعيت آن براى تفسير رفتارها آن‏چنان آشكار است كه غالباً نيازى به بيان تشريحى آن وجود ندارد. بديهى است كه هيچ كنش و واكنش انسانى نمى‏تواند در خلأ و بدون ضابطه‏اى مشخص آغاز، و بى‏هدف پايان پذيرد. رفتارهاى يكسان زيادى مى‏توان يافت كه خاستگاه واحدى ندارند؛ به منظور متفاوتى انجام مى‏شوند و احتمالاً نتايج مختلفى نيز به بار مى‏آورند.

امر تربيت كه يكى از زمينه‏هاى مهم در مناسبات انسانى است نيز از اين قاعده مستثنا نيست. نحله‏ها و مكاتب تربيتى هيچ‏گاه خود را فارغ از چارچوب‏هاى بنيادين و اصول نظرى معرفى نمى‏كنند. حتى مكتب‏هايى چون رفتارگرايى، كه بر رفتار تأكيد مى‏كنند و اهداف كلى و آرمانى را چندان قابل مطالعه و تحقيق نمى‏دانند، نيز هرگز ادعايى در شكستن حصر قواعد و اصول كلى حاكم بر رفتار را ندارند؛ چرا كه پذيرش همين قواعد و اصول كلى سبب امتياز و تشخيص مكاتب تربيتى و جدايى آنها از يكديگر مى‏شود. آنچه همه، بر سر آن اتفاق نظر دارند داشتن هدف و روشهاى متناسب با آن است. انتخاب هدفهاى تربيتى ريشه در نوع انسان‏شناسى مختلف دارد و هدفها، تعيين‏كننده نوع روشهاى تربيتى‏اند. بنابراين، مى‏توان هماهنگى اصول را با مبانى انسان‏شناسى از طريق هدف و غايت‏شناسى كاملاً توجيه كرد. به بيانى واضحتر منشأ انشقاق اصول، اهدافى است كه همواره از زواياى درك موقعيت انسان در جهان بر اساس رويكردهاى گوناگون به او و جهان دريافت شده است. با توجه به آنچه بيان شد، حداقل مفاهيمى كه در دستور كار هر مكتب تربيتى قرار مى‏گيرد عبارت است از: مبنا، هدف، اصل و روش. شناخت مفاهيم مزبور و درك نحوه ارتباط آنها نسبت به يكديگر و كاركرد متمايز هر يك در زمينه‏ى تربيت، ما را به ساخت چارچوب يا نظام تربيتىِ مشخص رهنمون مى‏سازد؛ چارچوبى كه فرايند تربيت در آن آغاز، و به سرانجامى متناسب با شاخص‏هاى آن، نايل مى‏شود.

 

 

اصول تربيت از ديدگاه اسلام

 

 مفهوم "اصل" در قلمرو تربیت

ارائه‏ى تعريفى نسبتا جامع از اصل، مبتنى بر شناخت روابط موجود ميان عناصر تشكيل‏دهنده‏ى نظام تربيتى است. شايد نفى ويژگى عناصر ديگر تشكيل‏دهنده‏ى نظام از اصل، زمينه‏ى مناسب‏ترى را براى شناخت آن فراهم آورد. اصلْ داراى ماهيتى هنجارى، و ناظر به «بايد»هاست؛ از اين جهت با «مبنا» كه خود منشأ اشتقاق اصل است و ماهيتى كاملاً توصيفى دارد و ناظر به «هست»هاست، متفاوت است (هوشيار، ص16؛ باقرى، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص68؛ شريعتمدارى، اصول و فلسفه تعليم و تربيت، ص11).

از طرف ديگر، اصل با هدف نيز نمى‏تواند يكى باشد، چراكه ابزارى براى نيل به آن (هدف) قلمداد مى‏گردد (هوشيار، ص12 و شكوهى، ص84). البته ذكر اين نكته مهم است كه اصل يك ابزار و معيار كلّى براى گزينش روش‏هاى گوناگون است؛ از اين‏رو نمى‏تواند همان روش باشد، بلكه راه‏نمايى براى انتخاب روش‏هاى تربيت قلمداد مى‏شود. (هوشيار، ص17 و احمدى، ص107 و باقرى، ص69 و شريعتمدارى، ص11).

هر گاه در فرايند تربيت بخواهيم به هدف برسيم بايد پيوسته ارتباط ساخت (مبنا) و عمل (روش) را با عامل هدف در قالب اصل تعريف نماييم. در واقع اصل، حاصل مشاركت اين سه عامل اساسى در نظام تربيتى است؛ بنابراين، ارائه‏ى هر گونه تعريفى از اصل، بدون توجه به مشاركت عوامل سه‏گانه مذكور، نمى‏تواند يك تعريف كامل و جامع باشد. بدين لحاظ، تعريف مورد نظر ما نگاهى انحصارى به هيچ يك از ساختار يعنى مبنا و كاركرد يعنى روش، ندارد؛ بلكه داراى رويكرد ارتباط متقابل ميان ساختار (مبنا) و كاركرد (روش) است (هوشيار، ص49؛ ديويى، ص78 و شاتو، ص258).

بر اساس اين رهيافت، تعريف اصل چنين است: سلسله قواعد و معيارهاى كلى (بايدها) كه متناسب با ظرفيت‏هاى انسان انتخاب و به منظور تعيين روش‏هاى تربيتى براى دستيابى به اهداف، مورد توجه قرار مى‏گيرند

مهم‏ترين اصولى كه در اين زمينه مى‏توان از متون دينى استخراج كرد عبارتند از:

 

 

 

 

 

 

1. اصل خدامحورى

يكى از عام‏ترين اصول در تربيت اسلامى اصل خدامحورى است. اين اصل جوهره‏ى اساسى رفتار يك فرد دين‏دار را تشكيل مى‏دهد و مهم‏ترين اصل ايجاد تمايز تربيت دينى از ديگر رويكردهاى تربيتى به شمار مى‏آيد. به طور مشخص مفهوم خدامحورى عبارت است از:

«انجام و يا قصد انجام كليه اعمال و رفتار انسان براساس ملاك و معيارهايى كه خداوند براى آنها تعيين كرده است، به منظور كسب رضايت الهى».

جريان اين امر در عمل تربيتى ناظر بر نحوه‏ى عملكرد مربى براساس آن ملاكهاست. قُلْ اِنَّ هُدَىَ اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَ اُمِرْنَا لنُسلِمَ لِرَبّ العَالَمِينَ؛ بگو: در حقيقت تنها هدايتِ خداست كه هدايت واقعى است كه دستور يافته‏ايم كه تسليم پروردگار جهانيان باشيم (انعام، آيه‏ى 71).

بنابراين، گزينش برنامه‏هاى تربيتى بايد به نحوى صورت پذيرد كه انگيزه‏ى رضايت خداوندى در متربى روز به روز فزونى يابد، تا جايى كه وى بدون كسب رضايت الهى به هيچ عملى اقدام نكند. انتقال روحيه‏ى تعهد در متربى براى تطبيق اعمال با معيار و ملاك الهى بارزترين ثمره‏اى است كه از اين اصل حاصل مى‏شود. مبانى اشتقاق اصل خدامحورى را مى‏توان در دو بعد جهان‏بينى و انسان‏شناختى خلاصه كرد. براساس جهان‏بينى توحيدى، جهان از يك مشيت حكيمانه پديد آمده است و نظام هستى بر اساس خير بودن وجود و رسانيدن موجودات به كمالات شايسته‏ى آنها استوار است (مطهرى، ص83).

شايد مهم‏ترين نقطه‏ى افتراق مكتب تربيتى دينى با ديگر مكاتب تربيتى، در نگاه به جهان و انسان باشد. برخى از مكاتب تربيتى با ارائه‏ى تفسيرى متفاوت از انسان و جهان، تربيت را بر محورى غير از خدا، از قبيل پرورش عقل و خرد، نيل به رفاه و آسايش، دست‏يابى به فضيلت، اخلاق و غيره قرار داده‏اند؛ حتى ديدگاه حكماى بزرگى چون افلاطون و ارسطو نيز انسان را در سطحى كاملاً متفاوت از سطح خدامحورى قرار مى‏دهد. آنها بيش‏تر مسائل تربيتى جامعه را از ديدگاهى خردگرايانه نگريسته‏اند (مدلين، ص45). كنفوسيوس صريحا اعلام نمود كه «انجام خدمت همه‏جانبه به خاطر رفاه افراد بشر بايد به عنوان نشانه‏ى يك فضيلت فوق‏العاده يا كامل يا احتمالاً يك فضيلت الهى قلمداد گردد» (هيوم، ص168).

هر چند دامنه‏ى تفكر الهى متضمن رفاه اجتماعى، تكامل و تعالى خرد و انديشه و حتى آسايش فردى است، امّا زاويه نگاه انسان به خودش و جهان ناشى از ديدگاه الهى است.

 

2. اصل تعبّدمدارى

مفهوم واژه‏ى تعبد حاكى از نوعى ارتباط انسان با خدا كه مستلزم تواضع، خشوع و فروتنى در برابر او و پرهيز از طغيان، تكبر و گردن‏كشى از دستورها و احكام وى است (معجم مقائيس اللغة، ص206).

اصل تعبدمدارى در دامنه‏ى تربيت از دو زاويه‏ى عمل تربيتى مربى نسبت به متربى و برنامه‏هاى تربيتى، مدّنظر قرار مى‏گيرد. تعبّد در عمل تربيتى عبارت است از: «به كارگيرى دستورهاى الهى (امر و نهى) در تربيت متربى، اعم از اين‏كه دستورهاى مزبور در گستره

 

 اهداف تربيت باشد يا در روش‏ها و يا هر بخش ديگر» (از نظر قرآن فرد مؤمن تنها دليل انجام عمل را اطمينان به سرچشمه گرفتن آن از جانب خداوند مى‏داند و به صرف آگاهى از اين نكته كه عمل مزبور از ديد الهى مطلوب يا غيرمطلوب است اقدام به انجام آن يا اجتناب از آن مى‏كند. در قرآن آياتى يافت مى‏شود كه گردن نهادن به عمل را صرفا منوط به امر الهى كرده است. از آن جمله است: (انعام، آيات 4، 74 و 163)، (توبه، آيه‏ى 131)، (بيّنه، آيه‏ى 5) و آياتى مانند: «وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ؛ كسانى كه ايمان آوردند از همان حق ـ كه از جانب پروردگارشان است، پيروى كردند» (محمد(ص)، آيه‏ى 3) «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَىَّ؛ و جز از آنچه بر من وحى مى‏شود پيروى نمى‏كنم» (انعام، آيه‏ى 50)).

منظور از اين اصل در برنامه‏ى تربيتى، ايجاد و پرورش روحيه‏ى تعبد در متربى است، به نحوى كه در او حالتى حاكى از اطاعت متواضعانه در برابر اوامر الهى ايجاد كند. ثبات در اهداف كلى و پيروى از قوانين ماندگار الهى، انگيزش درونى ناشى از حضور خداوند نزد فرد و كسب عزت نفس از طريق اتكا به خداوند و استغناء درونى از ديگران، رهايى از احساس تنهايى و ... بعضى از دستاوردهاى تربيتى خدامحورى و تعبد مدارى‏اند.

 

3. متربى‏محورى

يكى از شاخصه‏هاى مهم در سنجش كارايى هر نظام تربيتى ميزان واقع‏نگرى و تأكيد آن بر متربّى است. تربيت در صورتى كه بر مدار نيازها و ويژگيهاى انسان باشد، مستلزم هيچ‏گونه فشار و ناديده‏گرفتن واقعيت‏هاى موجود در او نيست. تربيتى كه از او آغاز مى‏گردد و در او سير مى‏كند و به او ختم مى‏شود. تربيت دينى در عين حال كه انسان را به سوى خدا سوق مى‏دهد، تأمين‏كننده‏ى نيازهاى اوست؛ شايان ذكر است كه ديدگاه تربيتى دين درباره‏ى تعالى‏جويى انسان به سوى خدا، با توجه به توانايى‏ها و محدوديت‏هاى حاكم بر وى تبيين مى‏شود و هرگز خارج از استعداد و آمادگى او تكليفى بر او تحميل نمى‏شود.

با پذيرشِ اصل متربى‏محورى در تعليم وتربيت، بايد مواردى از قبيل رفق و مدارا، توجه به تفاوت‏هاى فردى، اعمال رويه‏هاى عقلانى، آزادى‏انسان و تدريجى بودن تربيت، مورد توجه قرار گيرد.

4. زندگى محورى

از آنجايى كه دين ناظر بر كليه‏ى جوانب زندگى انسان است و با نگرشى فراتر از رفع نيازهاى موضعى و مادّى، جهت‏دهنده‏ى بسيارى از درخواست‏هاى انسان در روند زندگى فردى و اجتماعى از حيث گزينش و نحوه‏ى عمل و مسير آن است، تربيت بر محور چنين نگرشى مستلزم عدم انفكاك از متن زندگى است. در چارچوب تربيت دينى، ترغيب به كناره‏گيرى از اجتماع و تقويت روحيه‏ى مرتاضانه در فرد، امرى كاملاً غيرمتعارف است (مطهرى، ج2، ص241). بدين‏لحاظ جايگاه اجراى تربيت دينى و به عبارتى آزمايشگاه آن، متن زندگى و روند متداول آن است. قالب‏هاى تربيتى، مانند صداقت، ايثار، امانت‏دارى، عدالت‏ورزى، قناعت، انفاق و... از مواردى انتخاب مى‏شود كه در مناسبات عادى زندگى جمعى مطرح و مورد توجه است؛ بدين معنا كه از رهگذر نيازهاى غريزى، مناسبات اجتماعى، تمايلات و گرايش‏هاى طبيعى و خلاصه هر آنچه در ميدان جذب و دفع رفتارهاى عادى زندگى اجتماعى قرار مى‏گيرد، اقدام به دين‏ورزى و تربيت دينى مى‏شود. آياتى از قبيل: اعراف، 68؛ محمد، 31؛ انبياء، 35؛ كهف، 7؛ آل عمران، 168 بر اين مطلب دلالت دارند.

تأكيد بر رشد اجتماعى يكى از مهم‏ترين دستاوردهاى اين اصل است

 

 

 

 

 

 

5. فردمحورى

در انديشه‏ى اسلامى همواره انسان به عنوان فرد و نه گروه در مدار تربيت و اصلاح قرار مى‏گيرد. مفاهيم و اصطلاحاتى از قبيل تهذيب، تزكيه، تذكر، تأديب و ... در فرهنگ اسلامى، از نوعى رويكرد اصلاحى و تربيتى به فرد انسانى حكايت مى‏كند؛ بنابراين، پديده‏ى تربيت در انديشه‏ى اسلامى راه ورود خود را به جامعه از طريق مواجهه‏ى تربيتى با تك‏تك افراد آن هموار مى‏سازد. اصل فردمحورى بدين معناست كه:

1. انسان مسئول اعمال خويش است. قرآن در اين خصوص مى‏فرمايد: كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ؛ هر كسى در گرو دستاورد خويش است (مدثر، آيه‏ى 38)؛

2. هر فرد بايد در مدار كنترل و نظارت خداوند و نه ديگر عوامل (جامعه و...) باشد. به تعبير قرآن: وَ مَا يَلْفَظْ مِنْ قَوْلٍ اِلاّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ؛ و هيچ سخنى را نمى‏گويد مگر اين‏كه مراقبى آماده نزد او آن را ضبط مى‏كند (ق، آيه‏ى 18)؛

3. انسان به تنهايى مورد ارزيابى قرار مى‏گيرد. قرآن در اين خصوص مى‏فرمايد: وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرادى كَمَا خَلَقْنكُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ؛ و همان گونه كه شما را نخستين‏بار آفريديم، اكنون نيز تنها به سوى ما آمده‏ايد (مريم، آيه‏ى 94).

مهمترين پيامدها در فرايند تربيت اسلامى از منظر فرديت عبارت‏اند از:

فرديت و مسئوليت:

فرديت رابطه‏اى ناگسستنى با مسئوليت دارد و مسئوليت صرفا در بستر فرديت معنا و مفهوم مى‏يابد. در انديشه‏ى اسلامى، انسان به عنوان فرد، مسئول تمام اعمال خويش است: كُلُّ امْرِىٍ بِمَا كَسَبَ رَهينٌ؛ هر كسى در گرو دستاورد خويش است (طور، آيه‏ى 21)؛ يا در تعبيرى ديگر بيان شده است كه هر انسانى برايند سعى و كوشش خويش است: اَنْ لَيْسَ لِلاِنْسانِ اِلاّ مَا سَعى؛ و اين‏كه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست (نجم، آيه‏ى 39) و خود او نيز اولين كسى است كه از سود و زيان اعمال خود، برخوردار مى‏شود: فَمَنْ اِهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ظَلَّ فَاِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا؛ پس هركس هدايت شود، به سود خود اوست، و هركس بيراهه رود، تنها به زيان خودش گمراه مى‏شود» (زمر، آيه‏ى 41).

 

6. عمل‏گرايى

بر هيچ كسى پوشيده نيست كه دين همواره بيش از آن‏كه وابسته به حوزه‏ى آگاهى‏هاى انسان باشد ناظر بر موضع عملى وى است. اگر بر آگاهى نيز تأكيد مى‏شود، صرفا به منظور انعكاس آن در حيطه‏ى اعمال و رفتار انسان است؛ بنابراين آگاهى و معرفت دينى در صورتى با شخصيت فرد عجين مى‏شود و در او تأثير مى‏گذارد كه با عمل وى مقرون گردد؛ از اين‏رو، يك مربى موفق كسى است كه همواره با توجه به ظرفيت و استعداد متربى او را وادار به عمل كند.

پرهيز از ذهن‏گرايى يكى از دستاوردهاى تربيتى اصل عمل‏گرايى است.

به‏منظور روشن‏شدن كيفيت تأثيرگذارى عمل برروند تربيت‏دينى وجوانب آن، مى‏توان بحث‏را درقالب‏هاى ذيل پى‏گيرى كرد:

عمل و معرفت

به طور كلى آگاهى‏هاى انسان تنها از طريق تجارب شناختى و انكشاف مقولات خارجى حاصل نمى‏شود، بلكه از رهگذر آگاهى و عمل است كه تغييرات واقعى در رفتار آدمى پديد مى‏آيد.

 

ضمن آنكه تأثير عمل بر فرد از دو جهت مثبت و منفى قابل ارزيابى است. يا اَيُّهَا الَّذِينَ امَنُوا اِنْ تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقانا؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، اگر از خدا پروا داريد، براى شما وسيله‏اى جهت تمايز و تشخيص و جدا كردن حق از باطل قرار مى‏دهد (انفال / 29). علاوه بر اين آيه 69 عنكبوت و 99 حج نيز بر اين مطلب دلالت دارند.

از طرف ديگر هر نوع عمل منافى با دين مى‏تواند موجب كاستى در جانب فهم حقايق و كاهش باور و تعهد براى عمل به آن باشد. حضرت على(ع) در اين خصوص مى‏فرمايد:

اَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِع (نهج‏البلاغه، حكمت 231)؛

بيش‏ترين جايگاهى كه خرد و عقل انسان در آن قربانى مى‏شود، هنگامى است كه برق طمع مى‏درخشد.

عمل و نيّت

نقش تربيتى عمل دينى از طريق نيت و انگيزه قابل ارزيابى است؛ بنابراين با توجه به اين‏كه تأثير عمل در تربيت منوط به كيفيت آن است و عمل آخرين حلقه‏ى تحقق انگيزه و نيت است، نمى‏توان بين آن دو انفكاك قائل شد. نه نيت بدون عمل نيت واقعى است و نه عمل بدون نيت قادر به تغيير انسان است.

عمل و آزمايش

عملْ ابزارى براى امتحان و آزمايش خود و ديگران است. هر چند نيت همواره حاكم بر عمل است، اما آنچه در خارج ظهور مى‏كند همان عمل است؛ از اين رو، مى‏توان از طريق عمل و تداوم آن به وضعيت انگيزشى فرد نيز پى‏برد؛ لذا عمل ميزانى براى آزمايش در روند تربيت، و معيار سنجش پايدارى فرد مى‏باشد.

وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَئىٍ مِنَ الْخَوْفِ والْجُوعَ و نَقْصٍ مِنَ الاَْمْوَالِ وَ الاَْنْفُسِ و الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ؛ و قطعا شما را به چيزى از ترس و گرسنگى و كاهش در اموال و جان‏ها و محصولات مى‏آزماييم و مژده ده شكيبايان را (بقره، آيه‏ى 155). همچنين آياتى از قبيل: مائده، آيه‏ى 165؛ آل عمران، آيات 186 و 154؛ محمد، آيه‏ى 31؛ عنكبوت، آيه‏ى 2؛ انبياء، آيه‏ى 35؛ تغابن، آيه‏ى 15 و انفال، آيه‏ى 28 نيز بر اين مطلب دلالت دارند.

 

7. اخلاق‏مدارى

يكى از اركان و اهداف مهم دين، اخلاق است. مقصود از تمام معارف دينى و انجام مناسك و شعاير، ايجاد تحول اخلاقى در انسان است، به نحوى كه اگر عناصر معرفتى و عبادى در دين نتوانند در حوزه‏ى اخلاقى تأثير بگذارند به كمال خود دست نيافته‏اند. هنگامى كه به اسلام نظر مى‏افكنيم درمى‏يابيم كه پافشارى و تأكيد بر غايت‏ها و فرجام‏هاى اخلاقى و عملى در قالب تقوا، عبرت‏آموزى، شكرگزارى، ايمان و يقين، دريافت هدايت، عبادت الهى، نيل به رشد و رستگارى و... بيانگر ارزش بى‏همتاى عنصر اخلاق در ميان ديگر عناصر است؛ بنابراين مى‏توان متعلق تربيت دينى را همان تربيت اخلاقى دانست. پيامبر(ص) فرمود: اِنّى بُعِثْتُ ِلاُتَمِمَ مَكارِمَ الاَخْلاق؛ همانا من براى كامل كردن كرامت‏هاى اخلاقى مبعوث شده‏ام (بحارالانوار؛ ج16، ص210). مفاهيمى از قبيل برّ و نيكى، خير، معروف، احسان، عدل، اجتناب از فحشا، منكر و ظلم و... حاكى از رويكرد اخلاق به تربيت دينى است. (برخى از آيات در اين باره عبارت‏اند از: اعراف، 33 و 199؛ بقره، 78 و 195 و 263؛ آل عمران، 104 و 193 و 198؛ قصص، 77؛ هود، 71؛ مؤمنون، 96؛ اسراء، 53؛ بقره، 169 و 268؛ عنكبوت، 45 و انعام، 151).

 

قرآن كسب معرفت را صرفا ابزارى براى نيل به تحول اخلاق مى‏داند؛ چه معرفت در سطح جهان‏شناسى باشد و چه آگاهى از امور غيب و چه معرفت از وقايع تاريخى (هود، آيه‏ى 120؛ قمر، آيه‏ى 4؛ يوسف، آيه‏ى 3 و نازعات، آيه‏ى 43).

از طرف ديگر نگاه قرآن به احكام و شريعت، نيز نگاهى حاكى از اخلاق‏مدارى است: وَ اَقِمَ الصَّلوةَ اِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ و الْمُنْكَرِ؛ و نماز را برپا دار، كه نماز از كار زشت و ناپسند بازمى‏دارد (عنكبوت، آيه‏ى 45). آيات زير نيز بر اين مطلب دلالت دارند: بقره، آيات 177 و 183 و توبه، آيات 1 و 3.

 

8. سعى‏محورى

سعى و كوشش از دو جهت در امر تربيت مورد توجه است: 1. تقويت اراده به نحو مطلق؛ 2. تقويت اراده به نحو خاص و انجام عملى مشخص.

اهميت تأثير سعى و تلاش بر انسان در اين است كه وى مرهون ميزان تلاش و كوششى است كه به كار مى‏گيرد؛ آنچه در تربيت دينى اهميت دارد ميزان سعى و كوششى است كه فرد در حيطه قدرت خود براى رسيدن به هدف انجام مى‏دهد. همچنين تربيت دينى افراد با توجه به شرايط و امكاناتى كه شخص در اختيار دارد، طرح‏ريزى مى‏شود. وَ اَنْ لَيْسَ لِلاِنْسانِ اِلاّ مَا سَعى وَ اَنَّ سَعْيَهَ سَوْفَ يُرى؛ و اينكه براى انسان بهره‏اى جز سعى و كوشش نيست و تلاش او به زودى ديده مى‏شود (نجم / 39و40). ساير آيات در اين زمينه عبارتند از: نازعات، آيه‏ى 35 و انسان، آيه‏ى 22.

محورهاى عمده موردنظر در اصل سعى‏محورى عبارتند از:

جهد و كوشش:

اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّهُ الذَّينَ جَاهَدُوا مِنْكُم وَ يَعْلَمَ الصّابِرينَ؛ آيا چنين پنداشتيد كه تنها با ادعاى ايمان وارد بهشت خواهيد شد، در حالى كه خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است (آل‏عمران، 142).

و صبر و استقامت:

وَ اصْبِروا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِريِن؛ و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت‏كنندگان است (انفال، 46) و آيات 24 سوره رعد و 30 سوره فصلّت نيز بر اين مطلب دلالت دارند.

و كسب و اكتساب:

كُلُّ امْرَىٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ؛ هركس در گرو اعمال خويش است (طور، آيه‏ى 21 و بقره، آيه‏ى 225).

دستاوردهاى تربيتى اين اصل مواردى چون: تأثير تلاش در تغيير سرنوشت و نقش سعى و عادت در تربيت است.

 

9. اعتدال‏گرايى

اصل اعتدال‏گرايى بيانگر رعايت اعتدال و توازن در تربيت انسان و پرهيز از هر گونه افراط و تفريط است. اين اصل متضمن دو امر است:

1. مفهوم اعتدال به نوعى دربرگيرنده‏ى جامعيت است. به اين معنا كه آنچه در تربيت اسلامى مدنظر قرار مى‏گيرد شامل تمام نيازها و خواسته‏هاى وجودى انسان است و اين جامعيت مستلزم رعايت اعتدال در ميان نيازهاى مزبور و پرهيز از افراط و تفريط در مواجهه با آنهاست؛

 

2. رعايت اعتدال در نوع سرمايه‏گذارى و صرف انرژى براى پاسخ‏گويى به يك نياز، ما را از افراط و زياده‏روى در پرداختن به آن بازمى‏دارد. در ديدگاه دينى، تداوم هر امرى به اعتدال در انجام آن بستگى دارد. امام باقر(ع) در اين خصوص مى‏فرمايد:

اَحَبُّ الاَعْمالِ اِلَى اللّهِ عَزَّوَجلَّ مَا داوَمَ عَلَيْهِ العَبْدُ وَ اِنْ قَلَّ؛ بهترين و محبوب‏ترين اعمال در نزد خداوند ـ عزوجل ـ عملى است كه از سوى بنده تداوم يابد هر چند قليل و اندك باشد.

 

10. محبت‏محورى

اساس تربيت دينى بر محور برانگيختن حبّ و علاقه‏ى انسان و ايجاد وابستگى و تعلّق خاطر در او شكل مى‏گيرد. ايجاد و پرورش حس تعلّق، اشتياق و عشق به خدا و درنتيجه به خَلق او و نفرت و انزجار از شيطان و مظاهر او وظيفه‏ى اصلى تربيت دينى محسوب مى‏شود. آنچه در اصل محبت‏محورى مطرح مى‏شود، ميدان‏دارى گرايش‏هاى قلبى و اولويت عشق‏ورزى و راز و رمزهاى آن بر استدلال‏هاى بى‏طراوت عقلانى و افراط‏هاى بى‏روح عملى است. (گيسلر، ص25 و 30؛ جيمز، ص25ـ24).

در بسيارى از آيات قرآن تبيين ارتباط انسان با خداوند يا بالعكس بر اساس دوستى و محبت، شكلى كاملاً متفاوت از روابط حاكم در ديگر گستره‏هاى ارتباطى به خود گرفته است. مفهومى كه حكايت از عشق متقابل خلق و خدا مى‏كند، همان مفهوم محبت و عشق‏ورزى است كه بيانگر كيفيت ارتباط دوجانبه انسان و خداست:

قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللّهُ؛ بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد (آل عمران، آيه‏ى 30).

خداوند هنگام خطاب به رستگاران از واژه‏ى محبت و دوست داشتن استفاده مى‏كند و از طرف ديگر نسبت به كسانى كه در وادى سركشى و عصيان گام نهاده‏اند از واژه‏ى برائت يا عدم محبت استفاده مى‏كند.

 

11. نظارت‏مدارى

يكى از روش‏هاى كارامد در امر تربيت، نظارت بر امور متربى است. نظارت دينى، نظارتى آگاهانه و هوشيارانه است كه متربى مى‏داند همواره رفتار و حركات او تحت نظارت دقيق الهى است و در آينده بايد پاسخگوى اعمال و رفتار خود باشد. چنين نظارتى مى‏تواند تأثير ويژه‏اى بر شخصيت و رفتار وى داشته باشد؛ بنابراين، اصل نظارت‏مدارى در تربيت اسلامى به ما مى‏گويد: جهان در منظر خداوند تبارك و تعالى است و او بر همه امور آگاه است.

بنابراين، كيفيت تأثير نظارت بر رفتار و احوال انسان، مرهون ميزان آگاهى و اعتقاد او نسبت به امر نظارت و چگونگى آن است. اين امر مستلزم نوعى مراقبه و محاسبه و خودكنترلى است. على(ع) مى‏فرمايد:

از مخالفت با فرمان‏هاى خدايى كه در پيشگاه او حاضريد و زمام امور شما به دست اوست و حركات و سكنات شما در دست قدرت اوست بترسيد. اگر شما اعمالى را پنهانى انجام دهيد او مى‏داند و اگر آشكارا به‏جا آوريد... نگهبانان بزرگوارى را گماشته تا هيچ حقى ضايع نگردد و بيهوده ثبت نكنند. (نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 183).

 

12. خوف و رجا

هرگز نمى‏توان حركت‏هاى تربيتى را كه منجر به اصلاح و تغيير رفتار در انسان مى‏شوند بدون وجود انگيزه‏اى آشكار ترسيم كرد. تشويق و تنبيه، پاداش و جزا و بالاخره بهشت و جهنم در تعابير دينى نمادى روشن و عاملى اساسى براى ايجاد انگيزش در انسان از رهگذر نوعى بيم و اميد و ترس و عشق است. انسان با تركيبى متعادل از بيم و اميد حركتى را آغاز مى‏كند يا از آن دست مى‏كشد. هيچ گامى در جهت اصلاح و تغيير وضعيت موجود، بدون گذر از ميان اين دو مقوله، در سطوح مختلف امكان‏پذير نيست (قطب، ص182). خوف و رجا در تربيت دينى مكمل يكديگرند و انسان را از يأس و غرور پيراسته و به تواضع و اميد آراسته مى‏سازند. روش ترغيب و ترهيب (سوق دادن و ترساندن) بر اساس همين نگرش به انسان است:

وَ بَشِّرِ الَّذينَ امَنوُا وَ عَمِلُوا الصّالِحَاتِ اَنَّ لَهُمْ جَناتٍ تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الاَنْهَارُ؛ و به كسانى كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، مژده ده كه ايشان را باغ‏هايى خواهد بود كه از زير درختان آن جويبار روان است (بقره، آيه‏ى 25).

اِنّا اَنْذَرْناكُمْ عَذابا قَرِيبا يَومَ يَنْظُرُ المَرْءُ مَاقَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِى كُنْتُ تُرابا؛ ما شما را از عذابى نزديك هشدار داديم: روزى كه آدمى آنچه را كه با دست خويش پيش فرستاده است بنگرد؛ و كافر مى‏گويد،كاش من خاك بودم (نبأ، آيه‏ى 40).

 

13. مرگ‏انديشى (فناپذيرى دنيوى)

در اسلام، روحيه آرزوگرايى‏هاى بى‏حد و حصر و دست‏نايافتنى و محصور شدن در چارچوب طرح‏ها و نقشه‏هاى بى‏پايان و فراموشى خود در اين ميان سرچشمه‏ى بسيارى از خطاها وگناه‏هاى انسان است.

پيامبر(ص) فرمود: «حُبُّ الدُّنْيا رَأْسُ كُلّ خَطِيئَةِ؛ علاقه به دنيا منشأ هر اشتباه و خطايى است» (بحارالانوار، ج70، ص239).

هشدارها و تأكيدات فراوان اسلام بر فناپذيرى انسان در دنيا و پايان يافتن دوران زندگى، و انتقال از موقعيتى به موقعيت ديگر جزء مهمى از مجموعه‏ى پند و اندرزهاى دينى است. اين امر، در تفكر مربوط به تربيت اسلامى از جايگاه مهمى برخوردار است به نحوى كه بر تعيين نوع حركت تربيتى و جهت‏دهى به آن تأثير انكارناپذيرى دارد (شعراء، آيه‏ى 129؛ جمعه، آيه‏ى 8؛ غررالحكم، ج3، ص112 و ج5، ص295 و ج6، ص160 و نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 188).

15. آرمان‏گرايی

«جهان ماهيت از اويى و به سوى اويى دارد. بر جهان يك نظام عالى هدايت، حاكميت دارد»(مطهرى، ص233). تربيت دينى بر اساس آرمانى مشخص و هدف غايى مذكور انجام مى‏پذيرد و در چارچوب آن اقدامات مربوط به انتخاب هدفها و اتخاذ رويه‏هاى تربيتى صورت مى‏پذيرد. بدين‏ترتيب، فردى كه خود را در چنين محدوده‏اى قرار مى‏دهد كاملاً متفاوت از فردى است كه نسبت به چارچوب فوق التزامى ندارد. شايد بتوان مهم‏ترين دستاورد تربيتى اين اصل، يعنى انديشه‏ى جهانِ با هدف را، القاى روح معنادارى به انسان و ايجاد اعتماد و اميد در او دانست (استيس؛ ص168).

15. آخرت‏انديشى

جهت‏گيرى زندگى بر مبناى آخرت‏گرايى تحولى اساسى در رفتار و سلوك انسان ايجاد مى‏كند.تربيت دينى مسئوليت ويژه‏اى در بارورى عقل دينى از رهگذر القاى ذهنيت آخرت‏انديش دارد، از اين‏رو مفاهيم دينى مشحون از يادآورى سراى جاويد و ايجاد تنبه در انسان نسبت به آن است.

وَ اتَّقُوا يَوْمَا لاتَجْزِى نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئا وَ لايُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لايُؤخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ؛ و بترسيد از روزى كه هيچ‏كس عذاب خدا را از كسى دفع نمى‏كند، و نه از او شفاعتى پذيرفته، ونه به‏جاى وى بدلى گرفته مى‏شود، ونه يارى خواهد شد (بقره، آيه‏ى48).

 

 

منابع:

ـ قرآن كريم

ـ نهج‏البلاغه، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1373.

ـ ابن فارسى،احمد. 1410 ق، معجم مقائيس اللغة، [بى‏جا] الدار الاسلامية.

ـ ابن منظور. 1408ق، لسان العرب، بيروت، دار احياء التراث العربى.

ـ استيس، والتر. 1377، دين و نگرش نوين، ترجمه احمدرضا جليلى، تهران، انتشارات حكمت.

ـ اعتمادى، ميرزا آقا. 1376، اصول و فنون آموزش و پرورش، تهران، آواى نور.

ـ باقرى، خسرو. 1368، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، تهران، سازمان پژوهش و برنامه‏ريزى آموزشى وزارت آموزش و پرورش

ـ جيمز، ويليام. 1367، دين و روان، ترجمه مهدى قائينى، قم، دارالفكر.

ـ درايتى، مصطفى، معجم الفاظ غررالحكم ودررالكلم، 1372، قم، مركز الابحاث و الدراسات الاسلامية.

ـ زاهدى، مرتضى. 1375، فلسفه تربيت و فعاليتهاى تربيتى، تهران، آواى نور.

ـ شاتو، ژان. 1369، مربيان بزرگ، ترجمه غلامحسين شكوهى، تهران، دانشگاه تهران.

ـ شريعتمدارى، على. 1367، اصول و فلسفه تعليم و تربيت، تهران، اميركبير.

ـ شكوهى، غلامحسين. 1367، تعليم و تربيت و مراحل آن، مشهد، آستان قدس رضوى.

ـ شكوهى، غلامحسين. 1368، مبانى واصول آموزش و پرورش.

ـ الصطفوى، حسن. مقدمة حول كتاب المصباح الشريعة، 1379، تهران، مركز نشر كتاب.

ـ قطب، محمد. 1362، روش تربيتى اسلام، ترجمه جعفرى، تهران. انجام كتاب.

ـ كلينى، محمد بن يعقوب. 1413ق، كافى، بيروت، دارالاضواء.

ـ گيلسر، نورمن. 1375، فلسفه دين، ترجمه حميدرضا آيت‏اللهى، تهران، حكمت.

ـ مايكل پترسون و ديگران. 1376، عقل و اعتقاد دينى، ترجمه احمد نراقى و ابراهيم سلطانى، تهران، طرح نو.

ـ مجلسى، محمدباقر. 1413ق، بحارالانوار، بيروت، دارلاضواء.

ـ مدلين، ويليام. 1353، تاريخ آراء تربيتى غرب، ترجمه فريدون بازرگان ديلمقانى، تهران، دانشگاه تهران.

ـ مطهرى، مرتضى. 1371، مجموعه آثار، ج2، قم، صدرا.

ـ هوشيار، محمدباقر. 1327، اصول آموزش و پرورش، تهران، دانشگاه تهران.

ـ هيوم، رابرت. 1369، اديان زنده جهان، ترجمه عبدالرحيم گواهى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.